تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
حويطب بن عبد العزّى در منزل عوف پنهان شده بود . ابو ذر غفارى به خاطر كارى وارد اين منزل شد . وقتى كه حويطب ، ابو ذر را ديد فرار كرد . ابو ذر فرياد زد : بيا تو در امان هستى ! او بازگشت . سپس ابو ذر به او سلام كرد و گفت : تو در امان هستى ، اگر مىخواهى به منزل خود برو و اگر بخواهى تو را نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ببرم . حويطب گفت : اگر بخواهم به منزلم بروم ، ممكن است در راه يكى از مسلمانان مرا ببيند و كشته شوم و يا اينكه به منزل من وارد شوند و مرا بكشند ! ابو ذر گفت : من تو را به منزلت مىرسانم و او را تا منزل همراهى كرد . سپس جلوى در خانه‌اش ايستاد و با صداى بلند اعلام كرد : همانا حويطب در أمان است ، كسى متعرض او نشود . سپس ابو ذر نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت و جريان را برايش تعريف كرد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مگر ما به همه ، غير از اين چند نفرى كه اعلام كردم ، امان نداده بوديم ؟ « 1 » ( 1 )

افراد مهدور الدم

از جملهء اين افراد : مقيس بن صبابهء ليثى بوده است كه مادرش از بنى سهم بود . او در ميان آنها پنهان شده بود . نميلة بن عبد اللّه ليثى به دنبال محل اختفاى وى بود تا آن را پيدا كرد . به پشت در خانه آمد و او را فراخواند . او كه شراب خورده و مست بود از خانه خارج شد . گويى اين خانه بين كوه‌هاى صفا و مروه قرار داشته است . او پس از خارج شدن و در حالت مستى شعر مىخواند . نميله به او حمله كرد و ضربه‌اى بر او وارد كرد . مسلمانان نيز با ديدن او ، بر وى حمله‌ور شدند و ضرباتى را بر وى وارد ساخته و او را به هلاكت رساندند . « 2 » او پنجمين نفرى بود كه كشته شد و قبل از وى : عبد اللّه بن هلال بن خطل أدرمى ، حويرث بن نقيد ، مقيس بن صبابه و كنيز آوازه‌خوان ابن خطل ، ساره ، آزاده كردهء عمرو بن هاشم ، كشته شده بودند . ( 2 ) اما چنان كه خواهد آمد ، هند دختر عتبه و همسر ابو سفيان اسلام آورد و امّ حكيم ، همسر عكرمة بن ابى جهل مخزومى هم اسلام آورد و تقاضاى أمان از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كرد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به وى امان داد . و عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح اموى از برادر رضاعىاش ، عثمان بن عفّان درخواست امان كرد كه جريان آن نقل خواهد شد . و وحشى ، قاتل حمزه مسلمان شد و هبّار بن اسود ، كه محمل زينب دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را واژگون كرده بود ، كشته نشد و فقط همان پنج نفرى كه نقل شد ، كشته شدند . واقدى روايت مىكند كه وقتى اين پنج نفر كشته شدند ، صداى گريه در عزاى آنها در مكه شنيده شد !
هامش
- مسلمان شدم . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 847 . بنابراين وى در خطبهء فتح حضور نداشته است . و در خبر طبرسى از أبان از بشير آمده است : كسى كه گفت : محمد ، برادرى بزرگوار و برادرزاده‌اى بزرگوار است ، سهيل بن عمرو بوده است . و در تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 60 هم مطلب به همين صورت آمده است ، بنابراين مطلب فوق صحيح نمىباشد . ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 849 - 850 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 860 - 861 و علّت مهدور الدم شدن وى در هنگام دخول به مكه نقل شد .