به منزلگاه كديد - بين عسفان و امجّ - رسيدند ، افطار كردند . « 1 »
( 1 ) در مورد منزلگاه قديد ، ابن ابى الحديد از كتاب الجمل ابى مخنف با سند وى روايت كرده است : امّ سلمه به عايشه كه مىخواست به سوى بصره حركت كند ، گفت : آيا به ياد مىآورى روزى را كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم . او در سمت شمال قديد فرود آمد و با على خلوت كرد و با او به صحبت پرداخت .
گفتگوى آنها طولانى شد . تو مىخواستى كه بر آنها وارد شوى و من تو را از اين كار منع كردم ، اما حرف مرا گوش نكردى و بر آنها وارد شدى . چيزى نگذشت كه با گريه برگشتى . از تو پرسيدم : چه شده است ؟
گفتى : بر آنها وارد شدم در حالى كه با هم نجوا مىكردند . به على گفتم : اى پسر ابو طالب ، من فقط يك روز از نه روز را دارم كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشم و تو اين يك روز را براى من نمىگذارى ؟ ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از خشم چهرهاش سرخ شده بود ، صورتش را به سوى من برگردانيد و فرمود : « برگرد به سر جايت ! به خدا سوگند ، هيچ كس نسبت به على عليه السّلام بغض و كينه و دشمنى به دل نمىگيرد مگر اينكه از ايمان خارج باشد » ، لذا من با خشم و پشيمانى برگشتم .
عايشه گفت : آرى آن را به ياد مىآورم . « 2 »
( 2 )
آيا قريش از اين غزوه آگاه شدند ؟
منزلگاه بعدى مرّ الظّهران بوده است . به زودى از ابن اسحاق نقل خواهد شد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه در مرّ الظّهران فرود آمد ، قريش هنوز بىخبر بودند و خبرى از لشكر اسلام نداشتند و نمىدانستند كه او چه خواهد كرد . « 3 »
( 3 ) سپس روايت مىكند كه حماس بن قيس بن خالد از بنى بكر [ از كنانه ] قبل از دخول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سلاحش را آماده و اصلاح مىكرد . وقتى همسرش از او پرسيد : براى چه كسى سلاحت را آماده مىكنى ؟ جواب داد : براى محمّد و اصحابش ! و اميدوارم كه بعضى از آنها را اسير كرده و نوكر تو گردانم و سپس اين رجز را خواند :
إن يقبلوا اليوم فما لى علّة * هذا سلاح كامل و إلّة
و ذو غرارين سريع السلّة
اگر امروز بيايند من آمادگى كامل دارم * و اين سلاح كامل و اين حربهء من است
و اين شمشير دو لبه و تيز و برندهء من است .
هامش
( 1 ) . ابن اسحاق در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 42 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 6 ، ص 217 به نقل از كتاب الجمل أبى مخنف .
( 3 ) . ابن اسحاق در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 49 - 50 و نگاه كنيد به مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 823 .