( 1 ) در نقل ديگرى از واقدى آمده است : عباس بر حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء وارد شد و گفت :
مسلمان شويد كه من به شما امان مىدهم تا نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برويد ؛ زيرا مىترسم كه بدون امان وى قطعهقطعه شويد ! آنها قبول كردند و عباس آنها را همراه خود نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برد . آنگاه خودش وارد خيمهء آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شد و عرض كرد :
اى رسول خدا ، ابو سفيان و حكيم بن حزام و بديل بن ورقا را امان دادهام . آيا بر تو وارد شوند ؟ فرمود :
آنها را بياور . آنگاه بر آن حضرت وارد شدند . . . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا شهادت مىدهيد كه لا إله الّا اللّه ، محمد رسول اللّه ؟ ! همگى شهادت دادند كه لا إله الا اللّه و بديل و حكيم شهادت دادند كه محمد رسول اللّه و ابو سفيان شهادت به رسالت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نداد !
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : و شهادت بده كه من رسول خدا هستم . ابو سفيان گفت : اى محمد ! به خدا سوگند كه در دلم نسبت به اين جمله كمى ترديد هست ! و در آينده آن را خواهم گفت ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ما به آنها امان داديم . آنها را به منزل خود ببر . و او آنها را برد .
( 2 )
هنگام سپيدهدم
عباس مىگويد : پس از سپيده دم تمام لشكريان اذان گفتند . ابو سفيان از اذان آنها دچار وحشت شد و پرسيد : اين چيست ؟ گفتم : وقت نماز است . پرسيد : در شبانه روز چند بار نماز مىخوانند ؟ گفتم : پنج بار .
گفت : به خدا كه زياد است !
سپس از خيمه خارج شديم و در جايى ايستاديم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مىديديم . او در حال وضو گرفتن بود . ابو سفيان ديد كه مسلمانان براى تبرك جستن به آب وضوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دور او جمع شدهاند « 1 » و دستهايشان زير محاسن آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله است تا قطرهاى آب بچكد و آن را به صورت خود بمالند و تبرك جويند ! « 2 »
ابو سفيان گفت : اى ابو الفضل ، هرگز چنين پادشاهى نديدهام ! نه پادشاهان كسرى و نه پادشاهان روم ! و پس از آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نماز خواند « 3 » ، گفت : مرا نزد او ببر اى ابو الفضل . « 4 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 815 - 816 .
( 2 ) . اعلام الورى ، ص 221 .
( 3 ) . همان ، ص 102 و در آن آمده است كه ابو سفيان در آن شب اسلام آورد و عباس وضو و نماز را به او ياد داد و او با آنها نماز خواند .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 816 .