رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : امروز پرچم شما را همان كسى حمل مىكند كه در جاهليت پرچمدار شما بود . كجا است آن جوان خوش سيما و سخنورى كه همراه هيأت شما به ديدار من آمده بود ؟
گفتند : او فوت كرده است . « 1 »
( 1 ) پس پرچم آنها را به فرستادهء خودش به سوى ايشان ، حجّاج بن علاط سلمى « 2 » داد و دو بيرق براى آنها قرار داد كه يكى را عباس بن مرداس و ديگرى را خفاف بن ندبه « 3 » برداشتند . سپس آنها را به فرماندهى خالد بن وليد به عنوان پيشتازان سپاه قرار داد و حركت كردند تا در منزلگاه مرّ الظّهران فرود آمدند . « 4 »
هنگامى كه عيينه اين وضع را ديد ، انگشتان خود را گزيد ! ابو بكر پرسيد : بر چه چيزى متعجب هستى ؟
گفت : بر قوم خودم كه بدون آنكه از محمد بپرسند ، قصد كجا را دارد ، به او ملحق شدهاند . ابو بكر گفت :
هركجا كه خدا بخواهد . « 5 »
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بسر بن سفيان و بديل بن ورقاء را به سوى بنى كعب بن عمرو از خزاعه فرستاد و بنى كعب نيز در قديد « 6 » به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ملحق شدند . آنها پانصد نفر بودند كه سه پرچم براى آنها بست كه يكى را بسر بن سفيان و يكى را ابن شريح و ديگرى را عمرو بن سالم برداشته بودند . « 7 »
( 2 ) بنى مزينه هم سه پرچم داشتند كه يكى با بلال بن حارث و يكى با عبد اللّه بن عمرو و ديگرى با نعمان بن مقرّن بود . و جهينه كه هشتصد نفر بودند ، چهار پرچم داشتند كه در دست ابى زرعه و ابى مكيث و سويد بن صخر و عبد اللّه بن بدر بود . و بنى اسلم كه چهار صد نفر بودند ، دو پرچم داشتند كه يكى به دست بريدة بن حصيب و ديگرى در دست ناجية بن أعجم بود . و پرچمهاى أوس عبارت بودند از : پرچم بنى عبد الأشهل كه در دست ابى نائله بود و پرچم بنى ظفر كه در دست قتادة بن نعمان بود و پرچم بنى حارثه كه در دست ابى بردة بن نيار بود و پرچم بنى معاويه كه در دست جبر بن عتيك بود و پرچم بنى خطمه كه در دست ابى لبابة بن منذر بود و پرچم بنى اميّه كه در دست نبيض بود و پرچم بنى ساعده كه در دست أبى
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 812 - 813 .
( 2 ) . المواهب اللدنيّه ، ج 2 ، ص 364 به نقل از واقدى .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 819 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 813 - 819 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 804 .
( 6 ) . همان ، ج 2 ، ص 800 - 801 .
( 7 ) . همان ، ج 2 ، ص 801 و اما بديل بن ورقاء در مكّه باقى ماند و برنگشت و سپس با ابى سفيان برگشت ، چنان كه خواهد آمد و معلوم نيست كه چرا در مكه باقى ماند ؟ و من بعيد نمىدانم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به وى گفته باشد در مكّه بماند و قريشيان و ابو سفيان را شبانه به ديدن آتشهاى لشكر اسلام بياورد و بدين ترتيب با تسليم شدن ابو سفيان ، صخر بن حرب بن اميّه مكه بدون جنگ فتح شد .