تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بن ابى اميّه را همراه خود آورده بود ، ولى زياد بن اسيد جلوى آنها را گرفت و فقط به عباس اجازهء ورود داد و به دو نفر ديگر گفت كه برگرديد . عباس وارد چادر شد و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سلام كرد و گفت : پدر و مادرم به فدايت . اين عموزاده تو است كه آمده تا توبه كند و ديگرى عمّه‌زاده‌ات مىباشد . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نيازى به آنها ندارم . اين عموزاده‌ام پردهء آبروى مرا پاره نمود و اين عمّه‌زاده‌ام ، همان كسى است كه در مكّه به من مىگفت : « به تو ايمان نمىآوريم تا چشمه‌اى از زمين بجوشانى » « 1 » . پس از آنكه عباس خارج شد ، امّ سلمه به وى عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ، همانا عموزاده‌ات براى توبه به سوى شما آمده ، مبادا كه او از همهء مردم نسبت به تو شقاوتمندتر و بدبخت‌تر باشد و برادرم كه عمّه عمه‌زاده‌ات و داماد شما است ، مبادا شقىتر و بدبخت‌تر از همه باشد . « 2 » ( 1 )

بستن پرچم‌ها در قديد

واقدى با سند خود از عباس بن مرداس سلمى روايت مىكند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه كاملا مسلح بود از تنگهء مشلّل پايين آمد و ما نيز كه مسلّح شده بوديم در برابر او به صف ايستاديم . « 3 » رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حجّاج بن علاط سلمى و عرباض بن ساريه « 4 » را به سوى بنى سليم فرستاد . آنها كه نهصد يا هزار نفر بودند به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ملحق شدند . همهء آنها سوار بر اسب بودند و نيزه و سلاح خود را همراه داشتند . دو فرستادهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در پيشاپيش آنها بودند و همراه خود دو پرچم و پنج علم سياه داشتند كه پيچيده شده بود و هنوز گره زده نشده بود . ( 2 ) عيينة بن حصن پيش رفت و از پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرياد زد : اين‌ها بنى سليم هستند كه با تجهيزات كامل حاضر شده‌اند و همگى سواره نظام هستند و مردان جنگ و پيكار مىباشند . يكى از آنها گفت : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تو از ما دورى مىگزينى و از ما احتياط مىكنى در حالى كه ما دايىهاى « 5 » تو هستيم ، ما را به جلو بفرست تا ببينى چگونه هستيم . ما به هنگام جنگ صبوريم و هنگام رويارويى با دشمن ، پشت به دشمن نمىكنيم و سواركاران خوبى هستيم . پس پرچمى براى ما ببند و در هر جاى لشكر كه مىخواهى ما را مستقرّ فرما !
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) ، 93 . ( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 219 ، مجمع البيان ، ج 10 ، ص 846 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 42 - 43 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 810 - 811 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 813 . ( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 799 . ( 5 ) . اين بدان خاطر بوده است كه مادر هاشم بن عبد مناف ، عاتكه دختر مرة بن هلال سلمى از بنى سليم بوده است .