دشمن خدا ، تو بودى كه رسول خدا و اصحابش را مىآزردى و براى دشمنى با وى خاور و باختر جهان را در نورديدى ! او صدايش را بلند كرد تا مردم دور من جمع شدند و از اينكه مرا گرفتهاند ، خرسند بودند . « 1 »
( 1 ) ابن هشام از ابن شهاب روايت كرده است : عباس بن عبد المطلّب همراه خانوادهاش از مكّه خارج شده بود و در جحفه كه بعد از ابواء و قبل از قديد قرار داشت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كرد . او قبل از آن با اجازهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مكّه ساكن بود و به سقايت و تجارت خود سرگرم بود . « 2 » ابو سفيان بن حارث مىگويد : در جحفه بر عمويم عباس وارد شدم و گفتم : اى عمو ، مرا از دست اين مردى كه مرا مورد شماتت قرار مىدهد ، نجات بده ! او گفت : نشانههايش را برايم توصيف كن . گفتم : مردى قد كوتاه و گندمگون است كه بين دو چشمش اثر زخمى وجود دارد . عباس او را شناخت و شخصى را به دنبال او فرستاد كه بگويد : ان نعمان ، اين ، ابو سفيان ، پسر عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و برادرزادهء من است . اگر رسول خدا اكنون بر او خشمگين باشد ، به زودى از او راضى مىشود . پس دست از او بردار . او دست از آزار من برداشت ؛ ولى رهايم نكرد .
( 2 ) سپس به عباس گفتم : اميدوار بودم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از مسلمان شدن من خرسند شود ، چون از خويشاوندان او و از شرافتمندان هستم ( ! ) ؛ ولى الان اين گونه با من برخورد كرد . از تو مىخواهم كه با او سخن بگوئى تا از من راضى شود . او گفت : نه به خدا سوگند . . . من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرم دارم . پس از آنكه از تو روى برگردانده است ، هرگز با او سخنى نخواهم گفت ، مگر آنكه بهانهاى پيش بيايد . گفتم : در اين صورت مرا به كه مىسپارى ؟ گفت : همين است كه گفتم ! به سراغ على عليه السّلام رفتم و با او سخن گفتم . او هم پاسخى ، همانند پاسخ عباس داد . حركت كردم و همراه پسرم جعفر بر در چادر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشستم تا اينكه [ از « 3 » ] جحفه حركت كرد . در اين مدت با من سخنى نگفت و هرگاه مرا مىديد ، روى از من برمىتافت . « 4 »
( 3 ) طبرسى در إعلام الورى روايت مىكند : عباس بن عبد المطّلب در جايى به نام نيق العقاب براى ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمده بود . در آنجا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در چادر خود استراحت مىكرد . در آن روز زياد بن اسيد فرماندهء محافظان آن حضرت عليهما السّلام بود . عباس ، برادرزادهاش ابو سفيان بن حارث و پسر عمويش عبد اللّه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 807 - 808 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 42 .
( 3 ) . در اصل [ به سوى ] جحفه بود و اين اقتضا مىكند كه گفتگوى وى با عباس قبل از جحفه باشد در حالى كه گفته شد كه عباس در جحفه به آنها ملحق شد و اين اقتضا مىكند كه عبارت صحيح [ از ] جحفه باشد نه به جحفه .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 806 - 808 .