شيبه گفت : نه ، بلكه ديهء كشتههاى خزاعه را مىدهيم و اين بر ما آسانتر است .
( 1 ) قرطة بن عبد عمرو گفت : نه به خدا سوگند ، نه ديه مىدهيم و نه از پيمان با بنى نفاثه بيزارى مىجوييم ؛ زيرا آنها در روزهاى سخت پشت و پناه ما هستند . بلكه جنگ را مىپذيريم !
ابو سفيان گفت : اين حرف بىپايهاى است ! بسيار بد است كه قريش عهد و پيمان خود را بشكند و اگر قومى بدون مشورت و هماهنگى با ما ، پيمانش را شكسته باشد به ما چه ؟ !
گفتند : رأى درست همين است و بهتر اين است كه همه چيز را انكار كنيم !
ابو سفيان گفت : من در هنگام بروز اين حادثه حاضر نبودهام و مورد مشورت قرار نگرفتهام و در اين مورد راست و درست مىگويم . من از كارى كه انجام داديد ، كراهت داشتهام و مىدانستم كه روزهاى تاريكى در پى خواهد آمد !
گفتند : تو براى مذاكره با پيامبر به مدينه مىروى ؟ ! « 1 »
گفت : چارهاى ندارم . لازم است قبل از آنكه اين حادثه به اطلاع وى برسد ، نزد او بروم و با او صحبت كنم تا عهد و پيمان را تجديد كند و بر مدت صلحنامه بيفزايد . گفتند : به خدا سوگند كه به بهترين رأى رسيدى !
ابو سفيان به سرعت و بعد از دو روز « 2 » ؛ يعنى پنج روز پس از قتل عام خزاعىها خارج شد . « 3 » او همراه آزادكردهاش با سرعت حركت كرد و گمان مىكرد كه اولين نفرى است كه از مكه به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمده است « 4 » ، در حالى كه عمرو بن سالم خزاعى كعبى پيش از وى رفته بود .
( 2 )
استمداد خزاعه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
واقدى از حزام كعبى خزاعى از پدرانش نقل مىكند : عمرو بن سالم كعبى خزاعى ، رئيس خزاعه همراه چهل نفر از خزاعىها در صبح واقعه به سوى مدينه رفتند . « 5 » تا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را از جريان آگاه كنند و بگويند كه صفوان بن اميّه همراه تعدادى از افراد قوم خويش در اين حادثه شركت داشته و بنى نفاثه را با سلاح و افراد خود يارى كردهاند . و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درخواست كمك نمايند .
آنها به مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتند و در حالى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ميان مسلمانان نشسته بود ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 788 - 787 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 785 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 792 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 785 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 789 - 792 .