محاصره سه روز طول كشيد ، تا اينكه حارث بن هشام و عبد اللّه بن ابى ربيعهء مخزومى « 1 » ، نزد صفوان بن اميّه و عكرمة بن ابى جهل مخزومى رفتند و آنها را به خاطر كمك به بنى بكر مورد ملامت و سرزنش قرار دادند و به آنها يادآورى كردند كه اين ، نسبت به پيمانى كه با محمد بستهاند پيمانشكنى است .
سهيل بن عمرو عهدهدار اين شد كه با نوفل بن معاويهء ديلى صحبت كند . او به نوفل گفت : عدهاى از خزاعىها را كشتهاى و حال بقيه را هم محاصره كردهاى و مىخواهى بكشى ؟ ! ما در اين كار با تو همراهى نمىكنيم ! آنها را واگذار .
نوفل گفت : باشد ، و آنها را رها كرد و خزاعىها از مخفىگاه خود بيرون آمدند . « 2 »
( 1 )
نشست مشورتى قريش
واقدى مىگويد : حارث بن هشام و عبد اللّه بن ابى ربيعهء مخزومى نزد ابو سفيان رفتند و گفتند : اين حادثهاى است كه بايد با مسالمت به پايان برسد و به خدا سوگند كه اگر سازش انجام نگيرد ، محمد با اصحابش به سراغ شما مىآيد .
وقتى ابو سفيان ، متوجه شرى شد كه برپا شده است ؛ گفت : به خدا سوگند اين كارى است كه شاهد آن نبودهام و دربارهء آن مورد مشورت قرار نگرفتهام و با شنيدم آن خرسند نشدهام ! اگر گمان من درست باشد - كه درست است - به خدا سوگند كه محمد به جنگ ما خواهد آمد . « 3 »
( 2 ) عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح بعد از اسلام آوردن ، مرتد شده و باديهنشينى را اختيار كرده بود . او در آن روز در آنجا حاضر بود و گفت : من نظرى دارم : محمد به شما حمله نخواهد كرد مگر اينكه شما را بين چند چيز مخيّر مىگرداند كه همهء آنها از حمله وى آسانتر است .
گفتند كه آنها چيست ؟
گفت : به شما پيغام مىدهد : يا ديهء اين بيست و سه نفر را بپردازيد ، يا از همپيمانى با بنى نفاثه ( از بنى بكر از كنانه ) بيزارى كنيد ، تا به حساب آنها برسد و يا اينكه آمادهء جنگ باشيد . اكنون كدام يك از اينها را مىپذيريد ؟
سهيل بن عمرو گفت : هيچ كدام از اينها راحتتر از آن نيست كه از همپيمانى با بنى نفاثه بيزارى بجوييم .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 792 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 784 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 785 .