( 1 ) مسلمانان گفتند : اى ابو بكر ، چرا با دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخالفت مىكنى ؟ تقواى الهى داشته باش و با اين قوم وارد جنگ شو و از دستور رسول خدا سرپيچى نكن !
او گفت : من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد و حاضر چيزهايى را مىبيند كه غايب نمىبيند . آنگاه برگشت - و مردم هم به دنبال او برگشتند - و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از جريان آگاه نمود .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابو بكر ، با دستورم مخالفت كردى و به آنچه گفته بودم عمل نكردى و به خدا قسم كه كه از آنچه به تو دستور داده بودم ، سرپيچى كردى ! سپس بر منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و فرمود : اى مسلمانان ، من به ابو بكر دستور داده بودم كه به سوى اهالى وادى يابس حركت كند و اسلام را بر آنها عرضه نمايد و آنها را به سوى خدا دعوت كند ، و گفتم كه اگر نپذيرفتند با آنها وارد جنگ شود . او به سوى آنها رفته است و دويست نفر از آنها به مقابلهء او آمدهاند و وقتى كه سخن آنها را شنيده و برخورد آنها را ديده ، ترس او را فرا گرفته و دستور مرا اجرا نكرده و برگشته است .
و جبرئيل از سوى خداوند به من امر فرموده است كه عمر را با چهار هزار جنگجو به جاى ابو بكر به سوى اين قوم ارسال كنم . حال اى عمر با توكل بر خدا حركت كن و كارى را كه برادرت انجام داد ، مرتكب نشو ؛ زيرا او از دستور خدا و رسولش سرپيچى كرد . و همان سفارشهايى را كه به ابو بكر كرده بود ، براى او هم بازگفت .
( 2 ) عمر به همراه مهاجر و انصارى كه قبلا با ابو بكر بودند ، حركت كرد . او هم به صورت عادى لشكر را پيش برد تا به دشمن رسيد به طورى كه دو طرف همديگر را مىديدند .
دويست جنگجو از سپاه دشمن پيش آمدند و با همان هيأت و حالت ، سخنانى را كه به ابو بكر گفته بودند ، به عمر گفتند . او با شنيدن اين سخنان بازگشت و سپاهيانش هم به دنبال او بازگشتند . و نزديك بود كه با ديدن كثرت دشمن و تجهيزات ، قلبش از حركت بازايستد ! او بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد و همانند رفيقش جريان را براى آن حضرت تعريف كرد .
( 3 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر ، خدا را در عرش معصيت كردى و از من نافرمانى نموده و دستور مرا اجرا نكردى و به نظر خودت عمل كردى ! نفرين بر نظر تو باد ! همانا جبرئيل به من فرموده كه على بن أبي طالب را با همين مسلمانان بفرستم و به من خبر داده است كه خداوند پيروزى را نصيب او و يارانش مىكند .
آنگاه على عليه السّلام را فرا خواند و سفارشهاى لازم را به او و اصحابش كرد و گفت كه خداوند پيروزى را نصيب او و يارانش مىكند .
على عليه السّلام همراه مهاجر و انصار حركت كرد و مسير را با سرعت تمام طى مىكرد به طورى كه بعضى مىترسيدند از خستگى عقب بمانند و از لشكر جدا شوند و چارپايانشان از حركت بازمىايستاد ! آن
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص١٤١