( 1 ) جبرئيل بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و جريان را به اطلاع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رساند و به او فرمود كه ابو بكر « 1 » را با چهار هزار جنگجو از مهاجر و انصار به مقابل آنها بفرستد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : اى جماعت مهاجر و انصار ، همانا جبرئيل مرا آگاه نموده است كه اهالى منطقهء يابس دوازده هزار مرد جنگى را فراهم آورده و با هم عهد و پيمان بستهاند كه به همديگر خيانت نكنند و همديگر را تنها نگذارند تا مرا و برادرم على بن أبي طالب را بكشند . و به من امر فرموده است كه ابو بكر را همراه چهار هزار جنگجو به مقابل آنها بفرستم . حال خود را آماده كنيد و مهيا شويد كه با توكل بر خدا در روز دوشنبه به سوى آنها حركت كنيد . ان شاء اللّه .
( 2 ) مسلمانان آماده شدند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستورات لازم را به ابو بكر داد و از جمله به وى فرمود وقتى مقابل آنها رسيد ، اسلام را بر آنها عرضه كند و اگر نپذيرفتند با آنها وارد جنگ شود و جنگجويان را بكشد و فرزندان و زنانشان را اسير كند و اموالشان را به غنيمت بگيرد و شهر و ديارشان را خراب كند .
ابو بكر همراه مهاجر و انصار با بهترين تجهيزات و با آمادگى كامل حركت كرد و با آرامش و آهستگى مسير را طى كرد تا به اهالى وادى يابس رسيدند .
وقتى كه آنها از آمدن مسلمانان مطلع شدند به مقابلهء آنها آمدند و ابو بكر و لشكريانش در نزديكى آنها اردو زدند . سپس دويست نفر از اهالى يابس كه غرق در سلاح بودند بسوى سپاه اسلام آمدند و پرسيدند : شما كى هستيد و از كجا آمدهايد و قصد كجا را داريد ؟
( 3 ) ابو بكر همراه عدهاى از مسلمانان مقابل آنها رفت و گفت : من ابو بكر و از اصحاب رسول خدا مىباشم .
پرسيدند : براى چه تو را فرستاده است ؟
جواب داد : مرا فرستاده است تا اسلام را بر شما عرضه كنم ، اگر پذيرفتيد در پناه اسلام هستيد و با مسلمانان برادر و برابر مىباشيد و اگر نپذيرفتيد ، آمادهء جنگ باشيد .
گفتند : قسم به لات و عزّى كه اگر خويشاوندى نزديكى [ ؟ ] ميان ما نبود تو و لشكريانت را چنان مىكشتيم كه بر سر زبانها بيفتيد . پس با ياران خود برگرد و قدر عافيت خود را بدانيد ؛ زيرا ما مىخواهيم كه با محمد يا برادرش ، على بن أبي طالب وارد جنگ شويم .
ابو بكر گفت : اى مسلمانان ، اينها چندين برابر ما هستند و تجهيزات بيشترى دارند . پس بياييد به مدينه بازگرديم و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از اوضاع مطلع كنيم .
هامش
( 1 ) . مطلب به همين صورت در نسخهء بحار الانوار از تفسير فرات كوفى آمده است . حال آنكه در كتاب چاپ شده آمده است :
فلانى را . و در ساير موارد هم به همين صورت ذكر شده است .