( 1 )
صلح حديبيّه
قمى در تفسير خود به نقل از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : خداوند متعال در خواب به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نشان داد كه به همراه اصحابش وارد مسجد الحرام شده است و طواف به جاى آورده و به همراه ديگران سرش را تراشيده است و اين خواب به عنوان دستورى به آن حضرت بود .
براى همين آن حضرت ، اصحاب خود را از اين خواب باخبر ساخت و دستور داد كه براى حركت آماده شوند و همگى به سوى مكه حركت كردند . « 1 »
هامش
هستند كه اگر به نزديكى آنها برسيد ، دود آتش آنها را مىبينيد .
حركت كردند تا به آنها رسيدند و همهء آنها را اسير كردند سپس دست و پايشان را بستند و بر ترك اسب خود سوار كردند و آنها را به مدينه آوردند . پس از ورود متوجه شدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در درختزارهاى اطراف مدينه است . به سوى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله حركت كردند و او را در مربط ، در محل جمع شدن سيلابها در اطراف زغابه يافتند . در آنجا آن حضرت دستور داد كه دستها و پاهايشان را قطع كنند و خار در چشمهاى آنها فرو كنند ! و در همان جا آنها را بر دار بزنند .
سپس از ابى هريره روايت كرده است كه گفت : پس از آن كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله دستور داد تا دستها و پاهاى اين افراد را قطع نمايند و چشمهايشان را كور كنند ؛ اين آيه نازل شد :« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »؛ همانا جزاى كسانى كه با خدا و رسولش مىپردازند اين است كه . . . و پس از آن ديگر چشمى را كور نكردند . [ و اين در حالى است كه ابو هريره در سال هفتم هجرى ، يعنى پس از اين واقعه مسلمان شده است و شاهد اين حادثه نبوده است ]
اما پس از آن از امام صادق عليه السّلام از پدرش از جدّش روايت كرده است كه فرمود : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هيچگاه دستور ندادند كه زبانى را قطع نمايند يا چشمى را كور كنند و به جز قطع كردن دست و پا اقدام ديگرى نكرد . و از امام باقر از پدرش از جدّش روايت كرده است كه فرمود : بعد از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هيچ سريهاى را نفرستاد ، مگر اين كه آنها را از مثله كردن نهى مىفرمود :
در ادامه مىگويد : پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از زغابه به مدينه بازگشت و به مسجد رفت ، در همين هنگام شترها را هم به در مسجد آوردند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آنها را به همان مكان سابق ببرند و هر شب يك ظرف از شير آنها را برايش مىآورند و تعداد اين شترها پانزده نفر بود .
و مغازى تاريخ اين سريه را در شوّال سال ششم هجرى دانسته است ( ج 2 ، ص 569 - 571 ) .
اما نقطه قوت در اين خبر آخر آن است كه شترها ، شترهاى صدقات يعنى زكوات شمرده نشده بلكه شترهاى پيامبر دانسته شده كه همين صحيح است ، مگر اين كه اين جريان را از حوادث سال دهم هجرت شمريم كه زكات واجب شد ، و متقابلا اخبار پيشينى اين نقطه ضعف را دارند كه شترها ، شترهاى صدقات يعنى زكات شمرده شده است ، باز مگر اين كه اين جريان را از حوادث سال دهم هجرت شمريم ، به ويژه كه دو آيه حدّ محاربين از سورهء مائده است كه پس از حجة الوداع در آخر سال دهم هجرت نازل شده است ، شايد همين صحيح باشد .
( 1 ) . واقدى مىنويسد : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در خانهاش غسل كرد و پارچه حمارى ( كه امروزه يكى از مناطق كشور عمان مىباشد و در قديم از روستاهاى يمن به شمار مىرفته است ، ( النهايه ، ج 2 ، ص 253 ) را پوشيد و از جلوى در خانهاش بر مركب خويش ، القصواء سوار شد . . . و در روز دوشنبه از ماه ذى القعده از مدينه خارج شد . . . و ابن ام مكتوم را به عنوان جانشين خويش در مدينه گمارد . . .
و قبلا آن حضرت به بسر بن سفيان كعبى دستور داده بود كه شترانى را براى وى بخرد و به ذى الجدر ببرد و پس از آن كه هنگامهء حركت فرا رسيد ، دستور داد كه آن را به مدينه بياورد . سپس ناحية بن جندب أسلمى را مسئول نگهدارى از