تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
( 1 ) و طبرسى در مجمع البيان آن را نقل كرده و گفته است : آيه دربارهء عرينين نازل شده است كه براى قبول اسلام وارد مدينه شدند ، اما هواى مدينه آنها را اذيت كرد و رنگ چهرهء آنها زرد شد . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه به كنار شترهاى صدقه‌اى در خارج از مدينه بروند و از شير آنها بنوشند . . . آنها اين كار را كردند ، ولى پس از خوب شدن مرتد شدند و به شتربان‌ها حمله كرده و آنها را كشتند و سپس شترها را با خود بردند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آنها را دستگير كنند و دست و پاى آنها را بر خلاف يكديگر قطع كنند . « 1 »
هامش
با خدا و رسولش مىپردازند اين است كه . . . و پس از آن ديگر چشمى را كور نكردند . [ و اين در حالى است كه ابو هريره در سال هفتم هجرى ، يعنى پس از اين واقعه مسلمان شده است و شاهد اين حادثه نبوده است ] . اما پس از آن از امام صادق عليه السّلام از پدرش از جدّش روايت كرده است كه فرمود : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هيچ‌گاه دستور ندادند كه زبانى را قطع نمايند يا چشمى را كور كنند و به جز قطع كردن دست و پا اقدام ديگرى نكرد . از امام باقر از پدرش از جدّش روايت كرده است كه فرمود : بعد از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هيچ سريه‌اى را نفرستاد ، مگر اين كه آنها را از مثله كردن نهى مىفرمود . و در ادامه مىگويد : پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از زغابه به مدينه بازگشت و به مسجد رفت ، در همين هنگام شترها را هم به در مسجد آوردند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آنها را به همان مكان سابق ببرند و هر شب يك ظرف از شير آنها را برايش مىآورند و تعداد اين شترها پانزده نفر بود . مغازى تاريخ اين سريه را در شوّال سال ششم هجرى دانسته است ( ج 2 ، ص 569 - 571 ) . اما نقطه قوت در اين خبر آخر آن است كه شترها ، شترهاى صدقات يعنى زكوات شمرده نشده بلكه شترهاى پيامبر دانسته شده كه همين صحيح است ، مگر اين كه اين جريان را از حوادث سال دهم هجرت بشمريم كه زكات واجب شد ، و متقابلا اختبار پيشين اين نقطه‌ضعف را دارند كه شترها ، شترهاى صدقات يعنى زكات شمرده شده است ، باز مگر اين كه اين جريان را از حوادث سال دهم هجرت بشمريم ، به ويژه كه دو آيه حدّ محاربين از سورهء مائده است كه پس از حجة الوداع در آخر سال دهم هجرت نازل شده است و شايد همين صحيح باشد . ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 291 . و واحدى آن را از قتاده از أنس ، ص 158 نقل كرده است و اين خبر را واقدى از يزيد بن رومان ( از أنس بن مالك ) چنين نقل كرده است : هشت نفر از عرينه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند و اسلام آوردند ( و در مدينه به و با مبتلا شدند ) پيامبر به آنها دستور داد كه نزد شترهاى شيرده در ذى الجدر ( كه در شش مايلى مدينه از طرف قباء قرار دارد و نزديك به عسير مىباشد ، طبقات ، ج 2 ، ص 67 ) بروند . آنها در آنجا ماندند تا خوب و قوى شدند . . . اما پس از آن شترها را برداشتند كه با خود ببرند . يساره غلام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و چند نفر ديگر مىخواستند كه مانع از اين كار بشوند و لذا با آنها درگير شدند . آنها يسار را اسير كرده و دست و پايش را قطع كردند و خار در زبان و چشم‌هايش فرو كردند تا فوت كرد و جنازه‌اش را در زير درختى رها كردند و به همراه شتران رفتند . زنى از طايفهء بنى عمرو بن عوف جنازهء يسار را زير درخت ديد ، لذا به سوى قوم خويش آمد و جريان را به اطلاع آنها رسانيد . آنها آمدند و جنازه يسار را به قباء بردند و پيامبر را از قضيه باخبر كردند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بيست نفر سواره را به فرماندهى كرز بن جابر فهرى به دنبال آنها فرستاد . آنها به جستجو پرداختند تا اين كه شب فرا رسيد و در حرّة ( سنگلاخ ) به استراحت پرداختند . صبح آن روز نمىدانستند كه به كدام سو بروند تا اين كه زنى را ديدند كه گوشت شانهء شترى را به همراه خود مىبرد . از او سؤال كردند : اين چيست ؟ گفت : از كنار قومى عبور كردم كه شترى را نحر كرده بودند و اين تكه از گوشت آن را به من دادند . پرسيدند : آنها كجا هستند ؟ گفت : در اين بيابان‌هاى حرّه
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 311 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى