يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ . وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ . سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ . هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ . يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ »
« 1 »
آنگاه كه منافقان نزد تو آمدند ، گفتند : « شهادت مىدهيم كه تو فرستادهء خدايى » . خدا مىداند كه تو فرستادهاش هستى ولى خداوند گواهى مىدهد كه منافقان دروغگو هستند . آنها سوگندهايشان را سپر كردند تا مردم را از راه خدا بازدارند ، آنها كار ناشايستى انجام مىدهند . چرا كه پس از ايمان آوردن باز كافر شدند ، به اين خاطر بر دلهايشان مهر زده شده كه به درك و فهم درستى نرسند . هنگامى كه آنها را ببينى پيكرشان تو را به شگفت آورد و اگر سخن گويند به سخنشان گوش دهى ، گويى چوبهاى تكيه زده به ديوارند و هر بانگى را عليه خود پندارند ، آنها دشمن تو هستند از آنان دورى كن . خدا آنها را بكشد كه چگونه از حق منصرف مىشوند . چون به آنها گفته مىشود بياييد تا فرستادهء خدا برايتان استغفار كند سر بگردانند و مىبينى كه روى مىگردانند و تكبر مىورزند . تفاوت نكند كه براى شان استغفار بكنى يا نكنى ، خداوند هرگز آنها را نخواهد بخشيد ، زيرا خدا فاسقان را هدايت نمىكند . آنها كسانى هستند كه مىگويند به آنان كه نزد رسول خدايند چيزى ندهيد تا پراكنده شوند و حال آن كه خزائن آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان نمىدانند . آنها مىگويند : « اگر به مدينه بازگرديم عزت يافتگان ، خوارشدگان را بيرون مىكنند » در حالى كه عزت از آن خدا و فرستادهء او و مؤمنان است ، ولى منافقان اين را نمىدانند .
با نزول اين آيات عبد الله بن ابى مفتضح شد .
( 1 ) أبان بجلى مىنويسد : فرزند عبد الله بن ابى پيش رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رفت و گفت : اى رسول خدا ! اگر تصميم به قتل وى دارى ، مرا مأمور اين كار كن تا سر او را برايت بياورم ! به خدا قسم كه همهء اوس و خزرج مىدانند كه من يكى از نيكوكارترين افراد نسبت به پدر خويش هستم ؛ براى همين مىترسم كه اگر ديگرى را مأمور قتل وى كنى ، تحمل اين را نداشته باشم كه به قاتل پدرم بنگرم و مؤمنى را در مقابل كافرى به قتل برسانم و داخل جهنم شوم !
( 2 ) رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بلكه به خاطر تو ، با او تا زمانى كه در كنار ما است به نيكى رفتار خواهيم كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . منافقون ( 63 ) ، 1 - 8 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 368 - 470 .