تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
آيا نشنيده‌اى كه رفيق شما چه گفته است ؟ گفتند : ما چه رفيقى غير از تو داريم ، اى رسول خدا ؟ فرمود : عبد الله بن ابى گمان كرده است كه اگر به مدينه بازگردد ، عزيزترين مردمش ، ذليلان را از آن اخراج خواهند كرد ! سعد گفت : اى رسول خدا ، تو و اصحابت عزير هستيد و ابن ابى و رفقايش ذليل هستند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تمام آن روز را راه پيموده و لشكريان فقط براى نماز توقف كردند و دستور داد كه آن شب هم حركت كنند ! ( 1 ) وى با سندى از أبان بن عثمان أحمر بجلى كوفى نقل كرده است كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آن روز و شب و فرداى آن را به حركت ادامه داد تا خورشيد بالا آمد . و هدف آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه مردم را از صحبت كردن با همديگر بازدارد . . . و پس از طى مسيرى طولانى ، آن حضرت دستور توقف داد كه بلافاصله لشكريان از فرط خستگى به خواب رفتند . ( 2 ) قمى مىنويسد : خزرجىها پيش عبد الله بن ابى آمده و او را سرزنش مىكردند و او قسم خورد كه چنين حرف‌هايى را نزده است ! به وى گفتند : پس در اين صورت بيا نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله برويم و از او معذرت خواهى كنيم و او گردنش را كج گردانيد . ! سپس نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و قسم خورد كه شهادت مىدهد به اين كه : لا إله الا الله و محمد رسول اللّه ، و اين كه او چنين حرفى را نزده و زيد به او نسبت دروغ بسته است . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هم حرف او را پذيرفت . بعد از آن خزرجىها نزد زيد بن أرقم رفتند و گفتند : چرا به عبد الله بن ابى نسبت دروغ دادى ؟ ! و به او بد و بىراه گفتند . زيد كه در تنگناى بدى گرفتار شده بود ، دست به آسمان كرد و گفت : پروردگارا ! تو مىدانى كه من نسبت دروغ به عبد الله بن ابى نزده‌ام ! ( 3 ) رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حركت كرد . . . و چيزى نگذشت كه حالت نزول وحى بر وى عارض شد و چنان فشارى بر وى آمد كه نزديك بود ناقه‌اش از سنگينى وحى بر زمين بخوابد . پس از لحظه‌اى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از اين حالت خارج شد در حالى كه عرق از پيشانى مباركش فرو مىريخت . آنگاه به زيد بن ارقم نزديك شد و گوشش را گرفت و فرمود : جوان ، حرفت راست درآمد و دل تو آگاه و ظرفيت دارد و خداوند آياتى دربارهء سخنان تو نازل فرموده است ؛ پس از آن كه اصحاب آن حضرت به دورش جمع شدند اين آيات را تلاوت فرمود :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ . اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ . ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ . وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 300 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى