تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
( 1 ) طبرسى در اعلام الورى از وى نقل كرده است كه گفت : ما در مريسيع بوديم كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به پيش آمد . در آن حال شنيدم كه پدرم مىگويد : با لشكر زيادى كه تا به حال نظير نداشته به جنگ ما آمده است ! و افراد سپاه اسلام و اسب‌ها و سلاح‌هايشان آن قدر زياد بود كه قابل توصيف نبود . اما پس از آن كه مسلمان شدم و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مرا تزويج كرد و بازگشتيم ، ديدم كه مسلمانان آن قدرها كه من تصور مىكردم ، زياد نيستند ؛ براى همين فهميدم كه اين نتيجهء رعبى بوده است كه خداى عزّ و جل در دل مشركان ايجاد كرده است . « 1 » از جمله حوادثى كه طى اين غزوه رخ داد اين بود كه فردى از بنى عمرو بن عوف از قبيلهء انصار كه هشام بن صبابه يا هاشم بن صبابه ناميده مىشد - چنان كه واقدى نقل كرده است - در ميان گرد و خاك شديد ناشى از باد با مرد ديگرى از انصار كه أوس ناميده مىشد ، برخورد كرد و گمان كرد كه وى از مشركان است ، براى همين بر او حمله كرد و او را كشت ، اما بعدا معلوم شد كه وى از مسلمانان بوده است ، و بدين جهت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه ديه‌اش را از اموال جدا كنند و بپردازند . « 2 » ( 2 )

اسيران و غنايم

رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه اسيران را جمع‌آورى كنند و كتف‌هايشان را ببندند و در محلى آنها را نگهدارى كنند . بريده بن حصيب را مسئول نگهدارى از آنها كرد . همچنين به دستور آن حضرت تمام اموال و سلاح‌ها و چارپايان جمع‌آورى شد . و آن حضرت ، غلام خود ، شقران را سرپرست اموال و چهارپايان قرار داد . سپس خمس گوسفندان را جدا كرد و محميّة بن جزء زبيدى را مسئول تقسيم سهام مسلمانان و جدا كردن خمس نمود . ( 3 ) سپس مىنويسد : نقل كرده‌اند كه اسيران تقسيم شده و از هم جدا كرده شده و به صاحبان خود سپرده شدند و كالاها و چهارپايان نيز تقسيم شدند . در هنگام تقسيم هر يك شتر را مقابل ده گوسفند حساب كردند . . . براى هر اسب دو سهم و براى صاحب اسب يك سهم و براى هر پياده نظام يك سهم در نظر گرفتند .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 197 و اين عين عبارتى است كه واقدى با سندى از كنيز جويرية نقل كرده است ( ج 2 ، ص 408 - 409 ) . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 408 . كامل اين خبر بدين صورت است كه برادر مقتول به نام مقيس نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و آن حضرت دستور داد كه ديهء برادرش را به وى بدهند . او پس از تحويل گرفتن ديه ، همچنان با قاتل برادرش دشمنى ورزيد تا اين كه او را كشت و در حالى كه مرتد شده بود ، به سوى قريشيان فرار كرد و در اين زمينه شعرى هم سرود . براى همين رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خون او را به هنگام فتح مكه هدر نمود و او در مكه كشته شد . ابن هشام قضيه را برعكس كرده و هشام بن صبابه را مقتول دانسته و اسمى از قاتل به ميان نياورده است ( ج 3 ، ص 302 ) اما تتمهء خبر را آورده است ( ج 3 ، ص 305 - 306 ) .