پس از آن كه مردم مطلع شدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله جويريه دختر حارث را به همسرى گزيده است ؛ گفتند : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله داماد اينها شده است ؛ براى همين اسيرانى را كه در اختيار داشتند ، آزاد كردند . « 1 »
هامش
غير از من چيزى دربارهء آن دو شتر نمىدانست . اى رسول خدا ، دختر من شايستهء اسارت نيست ؛ زيرا زنى ارجمند و بزرگوار مىباشد . . .
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 197 و تمام اين خبر بدين صورت است : هيچ زنى بابركتتر از جويريه نسبت به قوم خويش نبود . اين عبارتى است كه واقدى از عايشه نقل مىكند ( ج 2 ، ص 411 ) . اما صدر اين روايت مخالف با آن چيزى است كه از شيخ مفيد در ارشاد نقل كرديم و مخالف با مطلبى است كه طبرسى در اعلام الورى و ساروى در مناقب آل ابى طالب آورده است .
واقدى با سندى از عايشه نقل كرده است كه گفت : در كنار آب ( مريسيع ) بوديم و نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نزد من به سر مىبرد كه جويرية بر آن حضرت وارد شد . . . سپس گفت : اى رسول خدا ، من زنى مسلمان هستم كه شهادت مىدهم : لا إله الا الله و محمد رسول الله . من جويريه ، دختر حارث بن ابى ضرار ، بزرگ قبيلهء بنى المصطلق هستم . آنچه را كه بر سر ما آمده است مىدانى و در جريان اين حادثه جزء سهام ثابت بن قيس بن شمّاس و پسر عمويش قرار گرفتهام . او سهم پسر عمويش را با واگذار كردن چند درخت نخل در مدينه خريد سپس قرار داد مكاتبهاى را با من منعقد كرد كه توانايى پرداخت آن را ندارم و هيچ چيز مرا مجبور به قبول اين مكاتبه نكرد ، مگر اين كه به تو اميدوار بودم - كه صلوات خدا بر تو باد - حال مرا در پرداخت ديون يارى فرما !
عايشه نقل كرده است : جويريه زن زيبايى بود و هر مردى كه او را مىديد ، به او دل مىباخت . . . براى همين دوست نداشتم كه او بر پيامبر وارد شود ؛ زيرا مىدانستم كه آن حضرت نيز از او همان را مىبيند كه من ديدم !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پس از شنيدن سخنانش فرمود : آيا نمىخواهى كه پيشنهاد بهترى را ارائه كنم ؟
گفت : چه پيشنهادى يا رسول الله ؟
فرمود : مبلغى بدهكارى تو را مىپردازم و با تو ازدواج مىكنم ؟ !
گفت : قبول است اى رسول خدا .
پس از آن پيامبر شخصى را به دنبال ثابت فرستاد كه بيايد . سپس مبلغ مكاتبه را به وى پرداخت و آنگاه جويريه را آزاد كرد و او را به نكاح خويش درآورد .
اين خبر در حالى پخش شد كه مردان بنى المصطلق تقسيم شده و به ملكيّت افراد درآمده بودند و در زنانشان نيز تصرف شده بود ؛ اما به محض شنيدن اين خبر گفتند : اينها از نزديكان پيامبر شدهاند ، زيرا وى داماد آنها شده است ! براى همين اسيرانى را كه در دست داشتند ، آزاد كردند و در نتيجه پس از ازدواج رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با جويريه ، صد خانواده از بنى المصطلق آزاد شدند و براى همين هيچ زنى را بابركتتر از جويريه نسبت به قوم خويش نمىدانم .
سپس با سندى از كنيز جويريه ، از او نقل كرده است كه وى گفت : پدرم فديهء يك زن اسير را به ثابت بن قيس بن شمّاس داد و مرا آزاد كرد . پس از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مرا از پدرم خواستگارى كرد و پدرم مرا به نكاح ايشان درآورد . و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله او را جويريه ناميد و قبل از آن اسمش برّه بود .
همچنين از وى روايت كرده است كه گفت : سه شب قبل از آمدن نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در خواب ديدم كه گويى ماه از يثرب عبور كرد و آمد تا در دامنم افتاد . دوست نداشتم كه اين خواب را به كسى بگويم تا اين كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به سوى قبيلهء ما آمد و پس از آن كه اسير شدم ، آرزو داشتم كه رؤيايم به حقيقت بپيوندد . و پس از آن كه آن حضرت مرا آزاد كرد و به نكاح خويش درآورد ، صحبتى با او دربارهء قوم خويش نكردم . . . و چيزى نفهميدم تا اين كه يكى از دختر عموهايم كه اسير شده بود ، آمد و گفت كه مسلمانان آنها را آزاد كردهاند . و من خداى عزّ و جل را شكر كردم ( ج 2 ، ص 411 - 412 و تفصيل اخبار مربوط به اسيران بنى المصطلق خواهد آمد .