( 1 )
در مريسيع
پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به كنار آب مريسيع رسيدند ، پياده شدند و خيمهاى از جنس پوست را براى آن حضرت برپا كردند . بنى المصطلق در كنار همين آب جمع شده و براى جنگ آماده شده بودند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صفوف يارانش را منظم كرد و سپس پرچم مهاجران را - چنان كه گفته شده است - به دست عمار بن ياسر و پرچم انصار را به دست سعد بن عباده سپرد .
( 2 ) واقدى از ابن عمر روايت كرده است كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه بنى المصطلق شتران خود را به كنار آب آورده بودند تا سيراب كنند ، بر آنها حمله كرد
اما وى با سندى از زيد بن طلحه روايت كرده است كه : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عمر را صدا زد تا به آنها اعلام كند : بگوييد : لا إله الا اللّه تا جان و مالتان در امان باشد ! اما آنها از پذيرش آن امتناع ورزيدند و يكى از آنها تيرى به سوى مسلمانان پرتاب كرد كه به دنبال آن ، مسلمانان آنها را تير باران كردند . « 1 »
سپس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه مسلمانان به طور دسته جمعى بر آنها حمله كنند . در پى اين حملهء دسته جمعى ده نفر از بنى مصطلق كشته شدند و بقيه اسير شدند و هيچ كس نتوانست فرار كند . « 2 »
در اين جمله امير المؤمنين عليه السّلام دو نفر را به هلاكت رساند كه مالك و پسرش بودند . . . و آن حضرت عليه السّلام ، جويريه دختر حارث را كه رئيس بنى المصطلق بود ؛ اسير كرد و او را نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آورد كه آن حضرت او را براى خود برگزيد . در اين غزوه افراد زيادى به اسارت گرفته شدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آنها را ميان مسلمانان تقسيم كرد .
( 3 ) بعد از اسلام آوردن باقيماندهء اين قبيله ، حارث ، پدر جويريه نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، سزاوار نيست كه دختر من در اسارت باشد ، زيرا كه وى زنى ارجمند و بزرگوار است .
پيامبر فرمود : برو و او را مخيّر گردان . حارث گفت : پيشنهاد خوب و منصفانهاى كردى . سپس پدرش نزد وى آمد و گفت : دخترم ، قبيلهء خود را مفتضح مكن . جويريه گفت : اما من و خدا رسولش را برگزيدهام ! پدرش گفت : نفرين بر تو باد !
پس از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله جويريه را آزاد كرد و او را در زمرهء همسران خويش قرار داد . « 3 »
هامش
( 1 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 404 - 407 .
( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 197 و اين عين عبارات واقدى ، ج 2 ، ص 407 مىباشد .
( 3 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 119 . ساروى در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 201 مىنويسد : پدر جويريه نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد تا دخترش را با دادن فديه آزاد كند ؛ در اين هنگام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از او دربارهء دو شترى كه آنها را در درّهاى پنهان كرده بود ، سؤال كرد . او با شنيدن اين غيب گويى گفت : شهادت مىدهم كه لا إله الا الله و محمد رسول الله . به خدا قسم كه هيچ كس