( 1 ) واقدى از وى روايت كرده است : در روزى كه به شتران رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شبيخون زدند ، من در بنى عبد الأشهل بودم كه صداى آماده باش به گوشم رسيد . فورا زرهام را پوشيدم و اسلحه را برداشته و بر اسبم سوار شدم و خود را به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رساندم كه زره و كلاهخود پوشيده بود و فقط چشمهايش ديده مىشد . اسب سواران به سوى همان جهتى كه با نيزهاش نشان مىداد ، حركت مىكردند . در اين هنگام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله متوجه من شد و فرمود : اى سعد ، تو را سرپرست اسب سواران قرار دادم .
حركت كن و من هم ان شاء الله به تو ملحق خواهم شد . پس به مقداد بن عمرو و معاذ بن ماعص ملحق شدم كه ابو قتاده هم به دنبالشان بود ، و ابن اكوع را ديدم كه سوار بر اسب بود و به سوى مشركان تيراندازى مىكرد . پس از آن كه به آنها ملحق شدم ، مدتى مشركان را تعقيب كرديم تا اين كه به حبيب بن عيينه رسيدم و ضربهء شمشيرى بر شانهء چپ وى وارد كردم كه افسار از دستش خارج شد و اسب وى سرعت گرفت و او به رويش بر زمين افتاد كه به دنبال آن اسبش او را لگد كرد و او به هلاكت رسيد . و شعار ما در هنگام حمله : بكش بكش بود . « 1 » و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پرچم عقاب را به وى واگذار كرده بود . « 2 »
( 2 ) وى همچنين نقل كرده است كه گفتهاند : صداى درخواست كمك به گوش بنى عمرو بن عوف هم رسيد و از جانب آنها هم كمك فرا رسيد . و به طور مداوم افراد سوار بر اسب و شتر و الاغ پيش مىرفتند تا همگى در ذى قرد به هم ملحق شدند . مسلمانان توانستند ده نفر از شترهاى شيرده را بازپس بگيرند و ده شتر باقيمانده را مشركان با خود بردند . « 3 »
( 3 ) سلمه بن عمرو اكوع مىگويد : هنگام عشاء بر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سواره نظام رسيديم و من به آن حضرت گفتم : اى رسول خدا ، افراد تشنهاند و به آب دسترسى ندارند اگر اجازه دهيد ، مرا با صد نفر بفرستيد تا اموالى را كه با خود بردهاند ، پس بگيرم و مشركان را دستگير كنم . فرمود : تو را فرمانده قرار دادم . حركت كن « 4 » كه الان در غطفان هستند . « 5 »
( 4 ) آن شب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در ذى قرد اقامت كرد « 6 » و فرداى آن روز در جريان اخبار قرار مىگرفت .
ياران آن حضرت پانصد تا هفتصد نفر بودند كه آن حضرت به هر صد نفر از آنها يك شتر داد كه آن را نحر كنند و غذا تهيه نمايند و نماز را به صورت نماز خوف به جاى آورد .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 545 - 546 .
( 2 ) . همان ، ص 542 .
( 3 ) . همان ، ص 542 .
( 4 ) . همان ، ص 541 .
( 5 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 297 .
( 6 ) . حلبى در مناقب ، ج 1 ، ص 201 بدين مطلب اشاره كرده است .