خسته شده بود ، نزد جبرئيل شكوه كرد و خداوند به او وحى فرستاد : اى محمد ! از سرزمينى كه اهل آن ظالم هستند خارج شو و به سوى مدينه هجرت كن ، زيرا بعد از اين در مكه يار و پشتيبانى نخواهى داشت . « 1 »
( 1 ) شيخ صدوق با سندى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : ابو طالب تظاهر به كفر مىكرد و ايمان خود را مخفى نگاه مىداشت ، و هنگامى كه وفات كرد ، خداوند عز و جل به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله وحى كرد : اى محمد ! از شهرى كه اهالى آن ظالم هستند خارج شو كه ديگر پشتيبانى ندارى ؛ لذا آن حضرت به مدينه هجرت كرد . « 2 »
( 2 ) اما شيخ طوسى در امالى خود با سندى از هند بن ابى هالهء أسدى ، دختر خواندهء رسول الله عليه السّلام از جانب خديجه ، نقل مىكند كه گفت : خداوند متعال به واسطهء ابو طالب ، پيامبرش را محافظت مىكرد و در مدتى كه او زنده بود ، كفار قريش آسيبى به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نمىرسانيدند ، اما وقتى ابو طالب وفات كرد ، آن حضرت به شدت مورد اذيت و آزار قريش قرار گرفت ، تا جايى كه گفت : اى عمو چه زود جاى خالى تو را احساس كرديم ، صلهء رحم تو برايت مفيد باشد . خداوند به تو جزاى خير عنايت فرمايد . يك ماه بعد خديجه از دنيا رفت و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در حزن و اندوه فراوان فرو رفت و براى همين آن سال عام الحزن ناميده شد . « 3 »
( 3 ) شيخ طبرسى در اعلام الورى مىنويسد : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و عشيرهاش از شعب خارج شده و به ميان مردم رفتند ، اما دو ماه بعد از آن ابو طالب وفات كرد و خديجه هم پس از آن از دنيا رفت و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به خاطر اين دو مصيبت بزرگ ، دچار غم و اندوه بزرگى شد . براى همين با جزع و فزع ، كنار قبر ابو طالب آمد و گفت : اى عمو ! در كودكى مرا تربيت و در بزرگى مرا حمايت كردى و اين يتيم را در كفالت خويش گرفتى . پس خداوند بهترين جزا و پاداش را به تو عنايت كند . « 4 »
( 4 ) شاگرد شيخ طبرسى ، قطب راوندى هم در قصص الانبياء اين حديث را بدون استناد به استادش نقل كرده است . « 5 » او در مورد وفات ابو طالب مىنويسد : ابو طالب ، عموى پيامبر در زمانى كه چهل و شش سال و هشت ماه و چهل روز از عمر شريف آن حضرت مىگذشت ؛ وفات كرد و در ادامه مىگويد : قول صحيح اين است كه ابو طالب در آخر سال دهم مبعث از دنيا رفته است و خديجه سه روز بعد از ابو طالب وفات كرده است و براى همين رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آن سال را عام الحزن ناميد . « 6 »
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 275 .
( 2 ) . كمال الدين ، ص 172 .
( 3 ) . امالى شيخ طوسى ، ص 463 ؛ و به نقل از او در بحار الانوار ، ج 19 ، ص 57 .
( 4 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 129 .
( 5 ) . قصص الانبياء ، ص 330 .
( 6 ) . قصص الانبياء ، ص 317 .