و پنج مدّ « 1 » جو و قصعهاى تهيه كن تا مهاجران و انصار را دعوت كنم ! بلال آنها را آماده كرد و نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آورد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آن را جلوى خود گذارد . سپس فرمود : اى بلال ، مردم را دعوت كن كه دسته دسته به مسجد بيايند .
( 1 ) مردم گروه گروه به مسجد مىآمدند و پس از غذا خوردن مىرفتند تا همگى اطعام شدند و مقدارى غذا باقى ماند . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مقدارى از غذاى اضافه را متبرّك كرد و به بلال گفت : اينها را نزد زنان ببر و بگو : اين را بخوريد و كسانى كه با شما هستند را با آن اطعام كنيد .
سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به همراه على عليه السّلام به خانهاش آمد و فاطمه را صدا زد . هنگامى كه فاطمه جلو آمد ، همسرش را ديد كه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : نزديك بيا . فاطمه به پدر نزديك شد . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دست او و دست على عليه السّلام را گرفت و هنگامى كه خواست دست فاطمه عليها السّلام را در دست على عليه السّلام قرار دهد ، دل فاطمه گرفت و اشك چشمانش جارى شد ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله احتمال داد كه شايد گريهء فاطمه به خاطر اين باشد كه على عليه السّلام دارايى چندانى ندارد . پس آن حضرت سر خود را بالا گرفت و گفت : چه چيز باعث گريهء تو شده است ؟ ! به خدا قسم كه من در حق تو كوتاهى نكردهام و قدر تو را گرامى داشته و تو را به تزويج بهترين فرد خاندانم در آوردهام و به خدا سوگند كه تو را به تزويج كسى در آوردهام كه سيّد و آقاى دنيا و آخرت و از صالحان مىباشد .
( 2 ) پس فاطمه آرام گرفت و دستش را در كف نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله قرار داد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ( دست او را در دست على عليه السّلام قرار داد و ) فرمود : به سوى خانه خودتان برويد . « 2 » خداوند اين ازدواج را بر شما
هامش
( 1 ) . يك مدّ ، سه چهارم كيلو يا كمتر از آن و حدود 700 گرم است .
( 2 ) . طبرسى از على بن ابراهيم قمى خبرى را از حوادث اوايل بعد از هجرت و بناى مسجد نبوى نقل مىكند و مىنويسد :
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله منازل خود و اصحابش را در اطراف مسجد بنا نهاد و به اين ترتيب كه نقشهء خانه خود و اصحابش را مشخص كرد و براى على بن ابى طالب نيز قطعه زمينى را در نظر گرفت . خانهها به گونهاى ساخته شده بود كه افراد از خانه خود خارج شده و وارد مسجد مىشدند . سپس مسأله بستن درها و سپس ازدواج على عليه السّلام با زهرا عليها السّلام را نقل مىكند و مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : منزلى را آماده كن تا فاطمه را به آنجا ببرى . على عليه السّلام فرمود : يا رسول اللّه ، در اينجا منزلى غير از خانهء حارثة بن نعمان باقى نمانده است . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به خدا قسم كه از حارثة خجالت مىكشيم ! زيرا ما تمام منزلهايش را گرفتهايم !
اين سخن به گوش حارثه رسيد و براى همين نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : يا رسول الله ، من و دارائيم در اختيار خدا و رسولش هستيم و به خدا قسم كه چيزى براى من محبوبتر از آنچه كه از من مىگيرى نيست و آنچه را كه از من مىگيريد ، در نظرم محبوبتر از آنچه است كه براى من وامىگذارى .
پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله برايش دعا كرد و سپس فاطمه عليها السّلام و على عليه السّلام در منزل حارثه ساكن شدند ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 161 و الطبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 14 . و لكن منزلى كه براى على مشخص كرده ، كجا بوده است ؟ و تمام منازل حارثه