( 1 ) از عطاء نقل شده است كه آيه در مورد رؤساى يهود بنى قريظه و نضير و قينقاع نازل شده است كه مهاجرين فقير را مسخره مىكردند .
( 2 ) و از ابن عباس نقل شده است كه آيه در مورد ابو جهل و ديگر سران قريش نازل شده است كه ثروتمند بودند و مؤمنان فقيرى همانند عبد الله بن مسعود را مسخره مىكردند . « 1 »
با بناى بر ترتيب موجود آيات ، قول اخير متناسبتر مىباشد و نبايد فراموش كنيم كه ابن مسعود همان كسى است كه اين افتخار را يافت كه بر سينهء ابو جهل نشست و سرش را از تن جدا كرد !
آيهء بعدى متذكر اين مطلب مىشود كه اين اختلاف از قديم ، يعنى از زمان نوح و آدم عليه السّلام در ميان بشريت وجود داشته است :
« كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 2 » ؛
مردم امتى يگانه بودند ، خدا پيامبران را نويدبخش و هشدار دهنده برانگيخت و به همراهشان كتابى را كه به حق دعوت مىكند فرو فرستاد تا در ميان مردم داور مورد اختلافشان باشد . تنها كسانى كه كتاب و نشانههاى واضح به آنها داده شده بود از روى حسد با يكديگر در آن مختلف كردند خداوند به فرمان خود مؤمنان را به حقيقت چيزى كه مورد اختلافشان بود رهبرى كرد . خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مىكند .
( 3 ) عياشى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه وقتى حضرت آدم و خويشاوندان صالحش منقرض شدند ، حضرت شيث كه وصى او بود ، نمىتوانست دين خدا را كه آدم و خويشاوندان صالحش بدان عقيده داشتند ، اظهار كند ؛ زيرا قابيل او را تهديد به مرگ مىكرد ؛ چنان كه برادرش هابيل را هم به قتل رسانده بود ؛ بنابراين وى با تقيه و كتمان عقيدهء خود در ميان آنها زندگى مىكرد و بدين ترتيب مردم هر روز گمراهتر مىشدند تا اين كه هيچ متديّنى بر روى زمين باقى نماند مگر گذشتگان و پس از آن بود كه خداوند پيامبران را براى هدايت ارسال مىكرد .
گفتم : آيا مردم قبل از ارسال پيامبران بر گمراهى بودند يا هدايت ؟
فرمود : آنها بر هدايت نبودند ، بلكه بر فطرت الهى بودند كه خداوند در سرشت آنها قرار داده بود و فطرت الهى قابل تغيير و تبديل نيست . و نمىتوانستند هدايت شوند ، مگر اين كه خداوند بخواهد
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 540 - 541 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) ، 213 .