تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
در خبر ديگرى آمده است كه ابراهيم عليه السّلام اسماعيل عليه السّلام را به موقف ( عرفات ) برد و از آنجا با هم افاضه كردند و مردم نيز از همان جا افاضه مىكردند و پس از آن كه جمعيت قريش زياد شد ، گفتند : ما از جايى كه مردم افاضه مىكنند ، افاضه نمىكنيم ! براى همين آنها از مزدلفه مىكردند و مردم را از همراهى با خود بازمىداشتند و پس از آن كه خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را به پيامبر برگزيد ، به او دستور داد كه همراه با مردم افاضه كند . « 1 » خرافهء سومى كه قرآن بدان اشاره مىكند اين است كه :
« فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً . . . »
« 2 » ؛ چون مناسك خود را انجام داديد ، خدا را به ياد آوريد ، هم چنان كه پدرانتان را به ياد مىآوريد و حتى افزون‌تر از آن . ( 1 ) عياشى در تفسير خود از حسين بن سعيد از فضالة بن ايوب از علاء حضرمى از محمد بن مسلم نقل مىكند كه گفت : از امام باقر عليه السّلام سؤال كردم كه منظور از :
« فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ »
؛ چيست ؟ فرمود : زمان جاهليت ، وقتى كه مردان در منى جمع مىشدند تا قربانى كنند به همديگر فخرفروشى مىكردند و مىگفتند : پدر من كسى بود كه ديه‌هاى فراوانى داد و با فلانى و فلانى جنگ كرد و به پدرهايشان قسم مىخوردند . « 3 » بعد از اين سه آيهء متوالى به توصيف مردم مىپردازد كه به گناهان خويش افتخار مىكردند و در زمين به فساد مىپرداختند و با وجودى كه وابستگى و دلبستگى شديدى به دنيا داشتند ، طورى حرف مىزدند كه گويى علاقه‌اى به دنيا ندارند . آنها در واقع منافق بودند و خداوند دربارهء آنها مىفرمايد :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ . وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ . وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ »
« 4 » ؛ گفتار برخى از مردم دربارهء زندگى دنيا تو را به شگفت مىآورد و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مىگيرند ، حال آن كه سرسخت‌ترين دشمنان است . و چون از پيش تو برود ، مدام مىكوشد تا در زمين فساد كند و كشت و نسل را تباه سازد . خداوند فساد را دوست نمىدارد و چون به او گفته شود از خدا بترس ، غرور او را به گناه وادارد ، دوزخ براى او كافى است و چه بد جايگاهى است . ( 2 ) شيخ طوسى در التبيان از سدّى نقل مىكند كه اين آيه در مورد أخنس بن شريق ثقفى ، هم پيمان
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . بقره : 200 . ( 3 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 98 ، با تلفيق دو خبر كه داراى سند واحدى هستند . ( 4 ) . بقره ( 2 ) ، 204 - 206 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 310 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى