( 1 ) اين روايت از ابن عباس با آنچه كه قبلا از او روايت كرده است مبنى بر اين كه : انفال همان غنيمت مرد و اسب او مىباشد و نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله اختيار دارد كه آن را به هر كسى كه مىخواهد بدهد ؛ « 1 » موافقت و هماهنگى دارد .
( 2 ) از قتاده نقل مىكند كه : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مرد مؤمنى كه يكى از كفار را به قتل رسانده بود ، اسباب و اثاثيهاش را به غنيمت مىداد . « 2 »
( 3 ) طبرسى در مجمع البيان قول ابن عباس را نقل كرده و اضافه مىكند : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز بدر گفت : هر كسى كه فلانى را بياورد ، به او فلان چيز را مىدهيم و هر كسى كه فلان اسير را بياورد ، به او فلان چيز مىدهيم ؛ بنابراين جوانان به سرعت پيش رفتند و بزرگسالان در زير پرچم جا ماندند و هنگامى كه جنگ به پايان رسيد ، جوانان از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله خواستند كه غنائمى را كه بر ايشان تعيين كرده بود ، به آنها بدهد ؛ امّا بزرگسالان گفتند : ما پناهگاه شما بودهايم و اگر شكست مىخورديد به ما پناه مىآورديد . در اين بين ميان ابو اليسر كعب بن عمرو الانصارى و سعد بن معاذ سخنانى ردّ و بدل شد ؛ براى همين خداوند غنائم را از دست همه گرفت و اختيارش را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله واگذار كرد تا هر كارى كه مىخواهد بكند . و آن حضرت غنائم را به طور مساوى ميان آنها تقسيم كرد .
( 4 ) سپس روايت ابن عباس از عبادة بن صامت را به طور مستند نقل مىكند كه گفت : در مورد انفال با هم اختلاف پيدا كرديم و اخلاقهايمان بد شد ؛ براى همين خداوند آنچه را كه در دستمان بود از ما گرفت و اختيار آن را به رسولش واگذار كرد و او آن را به طور مساوى بين ما تقسيم كرد و اين به تقواى الهى و اطاعت از او و اصلاح ذات البين نزديكتر بود . « 3 »
( 5 ) سيوطى در الدر المنثور مطلبى را نقل كرده كه احتمالا تفصيل همين مجمل است . او از عبادة بن صامت نقل مىكند كه گفت : همراه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى بدر حركت كردم و در جنگ بدر شركت نمودم و پس از درگيرى ، خداوند دشمن ما را نابود كرد و آنها فرار كردند ، لذا گروهى به تعقيب آنها پرداختند و گروهى به حفاظت از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اقدام كردند و دستهاى به جمعآورى غنائم مشغول شدند .
پس از آن كه كارها به اتمام رسيد و شب فرا رسيد ، كسانى كه غنائم را جمعآورى كرده بودند به ديگران گفتند : ما اين غنائم را جمعآورى كردهايم و ديگران سهمى ندارند .
كسانى كه به تعقيب دشمن پرداخته بودند ، گفتند : شما مستحقتر از ما نيستند ؛ زيرا ما دشمن را
هامش
( 1 ) . همان ، ص 72 .
( 2 ) . همان ، ص 74 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 4 ، ص 796 - 797 و ابن اسحاق آن را در سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 296 و 322 نقل كرده است .