( 1 ) پس ابو بكر بلند شد و گفت : اى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، اينها متكبّران قريش هستند كه از زمانى كه كافر شدهاند ، هيچگاه ايمان نياوردهاند و از زمانى كه عزيز شدهاند ، هيچگاه ذليل نشدهاند ! و از سوى ديگر شما براى جنگ خارج شدهايد ! « 1 »
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : بنشين و او هم نشست . سپس فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد .
پس عمر بن خطاب بلند شد و همان سخنان اوّلى را تكرار كرد .
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به او هم گفت : بنشين و او نشست .
( 2 ) پس از آن مقداد برخاست و گفت : اى رسول خدا ، ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق كرديم و شهادت دادهايم بر اين كه آنچه براى ما از سوى خدا آوردهاى حقّ است ، اگر به ما امر بفرمايى كه بر روى خار بغلطيم و بر آتش برافروخته وارد شويم ، چنين خواهيم كرد و آنچه را كه بنى اسرائيل به موسى عليه السّلام گفتند ، نمىگوييم كه :
« فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ »
« 2 » ؛ تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما در اينجا به انتظار مىنشينم . بلكه مىگوييم : تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما هم در كنار شما خواهيم بود .
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از خدا براى او جزاى خير خواست . سپس فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد . « 3 »
سعد بن معاذ برخاست و گفت : پدر و مادرم به فدايت اى رسول اللّه ، گويا كه نظر ما را مىخواهى ؟
فرمود : بله .
گفت : گويا كه براى امرى بيرون آمدهاى و اكنون به غير آن مأمور شدهاى ؟
فرمود : بله .
هامش
( 1 ) . ابن اسحاق به طور مجمل گفته است : ابو بكر سخن گفت و حق سخن را ادا كرد و در مورد عمر نيز همين طور گفته است ( ج 2 ، ص 266 ) . همچنين واقدى ( 1 : 48 ) در مورد ابو بكر اين چنين گفته و در مورد عمر هم گفته است : سپس عمر گفت : اى رسول اللّه ! اينها بزرگان و متكبران قريش هستند و به خدا قسم كه از زمانى كه عزيز شدهاند ، ذليل نشدهاند و به خدا قسم كه از زمانى كه كافر شدهاند ، ايمان نياوردهاند و به خدا قسم كه اينها عزّت خويش را هيچگاه از دست نخواهند داد و با تو به شدت وارد جنگ خواهند شد ، بنابراين در فكر تهيهء عدّه و عدّه چنين جنگى باش ( ج 1 ، ص 48 ) . و در صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 170 و مسند احمد ، ج 3 ، ص 219 و البداية و النهايه ، ج 3 ، ص 263 و سيرهء نبويهء ابن كثير ، ج 2 ، ص 394 آمده است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از او روى برگرداند .
( 2 ) . مائده ( 5 ) ، 24 . علّامه طباطبايى در تعليقهء اين آيه مىنويسد : در بعضى از اخبار مطالبى آمده است كه اشاره دارد بر اين كه اين آيات قبل از غزوهء بدر و در اوايل هجرت نازل شده است ، چنان كه در بحث روايى بدان اشاره خواهيم كرد ( الميزان ج 5 ، ص 286 ) و لكن در بحث روايى اشاره به آن نكرده است . و قمى بعد از آيهء 21 مىنويسد : اين آيه بعد از :« لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ . . . »نازل شده است ، بنابراين نصف آيه در سورهء بقره و نصف ديگر در سورهء مائده مىباشد ؛ مقدمهء تفسير قمى ، ص 12 و 164 .
( 3 ) . طبرى ، در مجمع البيان ، ج 4 ، ص 803 از قمى و غيره نقل مىكند كه گفتند : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىخواست كه نظر انصار را بداند ؛ زيرا آنها بيشترين جمعيّت را تشكيل مىدادند و هنگامى كه در عقبه با وى بيعت كرده بودند ، گفته بودند : ما از ذمّهء تو برىء هستيم تا به شهر ما بيايى . آنگاه در ذمّهء ما هستى و همانند فرزندان و زنان خويش از تو حمايت و دفاع مىكنيم و خوف اين را داشت كه انصار نظرشان اين باشد كه جز در مدينه به يارى او برنخيزند .