آن دو نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بازگشتند و آنچه را كه شنيده بودند براى وى بازگو كردند . « 1 »
( 1 ) ابو سفيان به همراه كاروان پيش آمد تا به نزديكىهاى چاههاى بدر رسيد و در آنجا خودش پيشاپيش كاروان حركت كرد تا در كنار آب ، مردى از جهينه حاضر بود كه به او كشد جهنى « 2 » مىگفتند .
ابو سفيان به او گفت : اى كشد ، آيا اطلاعى از محمّد و اصحابش دارى ؟ گفت : نه . گفت : قسم به لات و عزّى كه اگر آنچه را كه مىدانى از ما مخفى بدارى ، تا أبد الدهر قريش با تو دشمن خواهند بود ؛ زيرا هيچ قريشى نيست ، مگر اين كه سرمايهاى در اين كاروان دارد ، پس آنچه را كه مىدانى كتمان نكن .
كشد گفت : به خدا قسم اطلاعى در مورد محمد صلّى اللّه عليه و آله ندارم و اصلا محمد و اصحابش چه كارى با تجّار دارند ؟ ! امّا امروز دو مرد را ديدم كه به اينجا آمدند و شترهايشان را خواباندند و از آب استفاده كردند و سپس برگشتند و نمىدانم آنها چه كسانى بودند .
( 2 ) ابو سفيان به جايگاه خوابيدن شترها رفت و سرگين شترها را در دستانش له كرد و ديد كه آثار هستهء خرما در آن وجود دارد . پس گفت : اين نشانهء علوفههاى يثرب است و اينها جاسوسان محمّد مىباشند ! براى همين به سرعت بازگشت و كاروان را به سوى ساحل دريا حركت داد و از جادهء اصلى منحرف شده و بر سرعت خود افزودند . در اين حال جبرئيل بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و به او خبر داد كه كاروان فرار كرده و قريشيان پيش آمدهاند كه كاروان را دريابند و به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور جنگ و وعدهء پيروزى داد .
( 3 ) آزمايش انصار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در ماء الصفراء فرود آمده بود . در آنجا به نظرش آمد كه انصار را امتحان كند ، زيرا آنها به وى قول داده بودند كه در داخل مدينه او را يارى كنند .
براى همين به آنها گفت : كاروان فرار كرده است و گروهى از قريش براى حمايت از كاروان به سوى ما مىآيند و خداوند به من دستور داده است كه با آن بجنگم .
اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از اين خبر شوكه شدند و ترس شديدى آنها را فرا گرفت !
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پيشنهادهاى خود را ارائه كنيد .
هامش
( 1 ) . واقدى در ج 1 ، ص 40 مىگويد : آنها در عرق ظبيه كه در دو ميلى الروحاء قرار دارد ، كاروان را ديدند و در ص 51 مىگويد : آنها كاروان را در معترضه كه بعد از خبيرتين و خيوف و قبل از بدر قرار دارد ، ديدند .
( 2 ) . در تفسير قمى آمده است : كسب و ما بر آنچه كه در كتابهاى ابن هشام و واقدى و يعقوبى و طبرى ، آمده است ؛ اعتماد كرديم .