( 1 ) درگيرى دو لشكر در صبح روز بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اصحابش را جمع كرد و فرمود : چشمانتان را ببنديد و ( دشمن را ناديده بگيريد ) و شروع كنندهء جنگ نباشيد و با هيچ كس صحبت نكنيد . « 1 »
هنگامى كه قريشيان تعداد اندك لشكر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مشاهده كردند ، عتبه بن ربيعه به ابو جهل گفت : آيا نيروهاى پشتيبانى يا كمين كرده هم دارند ؟
براى همين عمر بن وهب جمحى را فرستادند كه موضوع را بررسى كند . او سواركار شجاعى بود ؛ لذا به جولان دادن در اطراف لشكر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پرداخت و سپس به سوى قريش بازگشت و گفت :
هيچ نيروى كمكى يا كمين كرده ندارند . و لكن گويى كه شترهاى يثرب مرگ را به اينجا حمل كردهاند ! آنها را مىبينى كه گويى لال هستند و همانند أفعىها زبان در دهان تكان مىدهند !
( 2 ) هيچ پناهگاهى به جز شمشيرهايشان ندارند و گمان نمىكنم كه چيزى جز كشته شدن بتواند آنها را برگرداند ! و كشته هم نمىشوند ، مگر اين كه به اندازه خود از شما بكشند !
پس در كارتان تجديد نظر كنيد !
ابو جهل گفت : دروغ گفتى و ترسيدى و وقتى كه چشمهايت به شمشيرهاى يثرب افتاده ، خوف تو را فرا گرفته است !
هامش
اوّلين جايى است كه از احتلام و غسل جنابت سخن به ميان مىآيد و او نگفت كه قبل از طلوع فجر غسل كردم ؛ زيرا روزه نمىگرفتند .
( 1 ) . در اعلام الورى آمده است : پرچم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در آن روز سفيد رنگ و در دست مصعب بن عمير بود و علم آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در دست على عليه السّلام بود و طبرسى در مجمع البيان ( ج 2 ، ص 828 ) اين را نقل نموده و اضافه كرده است :
صاحب علم انصار در آن روز سعد بن عبادة يا سعد بن معاذ بود و در مناقب ج 1 ، ص 190 و طبرى ، ج 3 ، ص 431 با سندى از ابن عباس و در الأغانى ، ج 4 ، ص 175 و در الواقدى ، ج 1 ، ص 101 آمده است كه وقتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىخواست شروع به جهاد نمايد ؛ سعد بن عباده به ميان انصار مىآمد تا آنها را به جنگ و قتال تشويق كند اما در بعضى از محلّهها زخمى شد و همين مانع از خروج او براى جهاد شد و از ابن عباس و سعيد بن مسيّب روايت مىكند كه :
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با شمشيرى كه سعد بن عبادة به وى هديه داده بود و العضب ناميده مىشد و با زرهء او در جنگ بدر حاضر شده بود ؛ ذات الفضول ، ج 1 ، ص 103 ، براى همين وقتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از جنگ فارغ شد ، فرمود : اگر چه سعد بن عباده در جنگ حاضر نشد ؛ ولى مىخواست كه در آن شركت كند و يك سهم از غنيمت را نيز براى او در نظر گرفت ( ج 1 ، ص 101 ) .
و ابن اسحاق نقل مىكند كه در روز بدر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با تيرى كه در دست داشت ، صفهاى مسلمانان را منظم مىكرد و در همين حال از جلوى سواد بن غزّية كه از همپيمانان بنى النجّار به شمار مىرفت و جلوتر از صف ايستاده بود ، ردّ شد و با تير بر شكم او زد و گفت : درست بايست اى سواد . او گفت : اى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، دردم آمدم و همانا خداوند تو را براى حق و عدل فرستاده است . پس مرا راضى كن ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پيراهن خود را بالا زد و فرمود : قصاص كن . سواد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را در بغل گرفت و سپس شكم آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چرا چنين كردى ؟ سواد گفت : ملاحظه مىفرماييد كه ميدان جنگ است و مىخواستم كه براى آخرين بار بدن شما را لمس كنم . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله براى او دعاى خير كرد ( ج 2 ، ص 278 ) و چنان كه بعضى گمان كردهاند اين اتفاق كمى قبل از وفات آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نبوده است .
و تحقيق بيشتر خبر در جلد آخر كتاب در باب وفات آن حضرت خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .