تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
صورت و بدن ما خاكى شده بود و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : تو را چه شده است اى أبو تراب ؟ زيرا كه تمام سر و صورت على عليه السّلام خاكى شده بود . ( 1 ) سپس به ما گفت : آيا براى شما در مورد دو مرد كه از شقىترين ، مردم هستند ، سخن نگويم ؟ گفتيم : چرا يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . فرمود : يكى از آنها مرد سرخ چهرهء ثمود است كه شتر حضرت صالح را پى كرد و ديگرى كسى است كه ضربه بر اين جاى تو مىزند - و دست خود را بر جلوى سر على عليه السّلام گذاشت - تا اين كه از خون سرت اينها خونين مىشود - و به محاسن على عليه السّلام اشاره كرد . « 1 » سپس به مدينه بازگشت و بقيهء جمادى الثانى و رجب و شعبان را در آن گذراند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 249 - 250 . سپس وى از بعضى از اهل علم ! روايت كرده است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را ابو تراب ناميد ؛ زيرا هنگامى كه وى با فاطمه در مورد چيزى دعوا كرده بود مقدارى خاك برمىداشت و بر سر خود مىپاشيد ! تا اين كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله او را ديد كه سر و صورتش خاكى است و براى همين از او سؤال كرد : تو را چه شده است اى ابو تراب ؟ ( نقل به معنا ) . و محقق سيره از سهيلى در الروض الانف نقل مىكند كه گفت : و صحيح‌تر از آن چيزى است كه بخارى در جامع خودش ذكر كرده و گفته است : او در حالى كه از دست فاطمه خشمگين بود ، از منزل خارج شد و به مسجد رفت و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله او را ديد كه در گوشه‌اى از مسجد خوابيده و پشت و پهلويش خاكى شده است . پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه خاك‌هاى لباس او را پاك مىكرد ، فرمود : برخيز اى ابو تراب . ما مىگوييم كه صحيح‌ترين اين سه حكايت همان است كه ابن اسحاق با اسناد از يزيد بن محمد بن از پدرش محمد بن خيثم محاربى از عمار بن ياسر نقل كرده است و اما آنچه كه به صورت بىسند از بعضى از اهل علم ! و آنچه كه از جامع بخارى نقل شده است در صدد اين است كه به على عليه السّلام اين تهمت را بزند كه بر فاطمه خشمگين و غضبناك بوده و فاطمه عليها السّلام نيز بر وى غضبناك بوده است ! و گويى كه بخارى و اصحاب وى در صدد اين بوده‌اند كه آنچه را خودشان در شأن زهرا عليها السّلام و شيخين گفته‌اند را جبران كنند ، زيرا كه نقل كرده‌اند : فاطمه در حالى وفات كرد كه نسبت به شيخين خشمگين بود ! و گويى كه مىخواهند بگويند : اگر فاطمه نسبت به شيخين خشمگين بوده است ، پس تأمل كنيد و اين را قبول نكنيد . و اين در حالى است كه خبر اخير را طبرى ، در كتاب تاريخ خود با سندى از ابى حازم نقل كرده و كلمات « او در حالى كه از دست فاطمه خشمگين بود . » را نياورده است . طبرى مىنويسد : به سهل سعد ( الساعدى ) گفته شد : بعضى از امراى مدينه مىخواهند كه بر بالاى منبر به روى و على را دشنام دهى ! گفت ! چه بگويم ؟ گفت : بگويى : أبو تراب . گفت : به خدا قسم كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين كنيه را به او عطا كرده است . ابو حازم مىگويد : قضيهء آن چگونه بوده است . اى ابو العباس ؟ گفت : على عليه السّلام بر فاطمه عليها السّلام داخل شد و سپس از نزد او رفت و در حياط مسجد دراز كشيد . سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر فاطمه عليها السّلام داخل شد و از او پرسيد : پسر عمويت كجاست ؟ گفت : او در مسجد دراز كشيده است . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به مسجد آمد و او را ديد كه عبايش از دوشش افتاده و خاكى شده است . پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شروع به تكان دادن خاك از او كرد و مىگفت : بنشين اى ابو تراب . سپس سهل گفت : به خدا قسم كه كسى جز رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين كنيه را به او نداده و به خدا قسم كه اسمى را بيشتر از اين دوست نداشت ( طبرى ، ج 2 ، ص 409 ) و حال بايد پرسيد كه كلمات اضافه‌شدهء « او در حالى كه از دست فاطمه عليها السّلام خشمگين بود . » از كجا آمده است ؟ مگر از همان جايى كه ذكر كرديم .