تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
حضرت به بقيهء مسلمانانى كه در مكه بودند ، دستور داد كه به مدينه هجرت كنند و به برادران انصار خويش بپيوندند و به آنها فرمود : همانا خداوند براى شما برادران و سرزمينى را قرار داد كه در آن آرامش مىيابيد . به دنبال آن ، مسلمانان گروه گروه و به تدريج از مكه خارج شدند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در مكه باقى ماند و منتظر اذن الهى براى هجرت ماند . در اين ميان اولين كسى كه به مدينه هجرت كرد ، ابو سلمه ، عبد الله بن عبد الأسد مخزومى بود كه بعد از بازگشت از حبشه روانهء مدينه شده بود ، زيرا شنيده بود كه عده‌اى از انصار ، اسلام آورده‌اند و هجرت وى يك سال قبل از بيعت عقبه صورت گرفته بود . « 1 » ( 1 )

مهاجران بعد از أبى سلمه

پس از ابى سلمه ، عامر بن ربيعه به همراه همسرش ليلى دختر ابى حثمة وارد مدينه شد و سپس عبد الله بن جحش با خانواده‌اش و برادرش عبد بن جحش كه شاعرى نابينا بود وارد مدينه شدند . او داماد ابو سفيان بود و آنها از هم‌پيمانان بنى اميّة به شمار مىرفتند و او در اين مورد شعرى را سروده بود . سپس عمر بن خطّاب و عيّاش ابى ربيعهء مخزومى از مكه خارج شدند و ابن اسحاق از نافع ، آزادشدهء عبد الله بن عمر از وى ، از پدرش نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه من و عياش بن ابى ربيعه و هشام بن عاص وائل سهمى مىخواستيم از مكه خارج شويم ، بر سر درخت‌هاى تناضب ، بالاتر از منزلگاه سرف ( به فاصلهء شش ميل از مكه ) قرار گذاشتيم و گفتيم : هر كس كه نيامد ، دليل بر اين است كه گرفتار شده است و رفقايش بايد كه بروند . در سر وقت قرار ، من و عيّاش بن ابى ربيعه زير درخت‌هاى تناضب حاضر شديم و هشام گرفتار شد و نيامد . هنگامى كه به مدينه رسيديم نزد بنى عمرو بن عوف در قباء منزل كرديم . ( 2 ) عيّاش بن ابى ربيعهء مخزومى ، پسر عموى ابو جهل بن هشام مخزومى و بلكه ، برادر مادرى وى بود ، براى همين ابو جهل و برادرش حارث به دنبال وى به مدينه آمدند و به او گفتند : مادرت نذر كرده است كه به موهايش شانه نزند و به سايه نرود تا وقتى كه تو را ببيند ! من به او گفتم : اى عيّاش ، به خدا قسم كه اينها قصد فتنه و برگرداندن تو از دينت را دارند ، پس از آنها دورى كن ؛ اما او گفت : مىروم تا هم ، قسم مادرم را جبران كنم و هم اين كه اموالى را كه در آنجا دارم ، تحصيل كنم و هر چه اصرار كردم قبول نكرد و با آنها رفت .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 110 - 111 . با مقايسهء عبارت ابن شهر آشوب و ابن اسحاق روشن مىشود كه سخنان ابن شهر آشوب ، خلاصه‌شدهء كلام ابن اسحاق است كه بدون سند بيان كرده است .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 156 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى