أبيّ بن سلول هم در جمعشان حاضر شود ؛ زيرا او براى محكم كارى بسيار مفيد بود . « 1 » گويى كه ابن اسحاق متوجه اختلاف دو قول شده است و براى همين گفته است : خداوند آگاهتر است كه كدام يك بوده است .
( 1 ) پس اگر اين دو قول ، اختلافى در ارادهء عباس بن عباده به وجود آورده است كه آيا وى با اين سخن خويش تصميم داشته است كه مجلس را به تأخير بيندازد تا عبد الله بن ابىّ بن سلول در آن حاضر شود ، بايد گفت كه هيچ اختلافى در اين نيست كه وى اين را گفته است تا بيعت با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را محكم كارى كند و حال فرقى نمىكند كه در ضمن آن حضور ابن سلول را هم اراده كرده باشد يا خير ؟ و با حفظ اين مطلب بايد گفت كه قول ابى بن بكر دلالت مىكند بر اين كه درخواست رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از آنها براى برقرارى « بيعت جنگ » يك درخواست معين شده از قبل نبوده ، بلكه به طور اتفاقى و ناگهانى اين جمع بر آن تصميم گرفتند .
( 2 ) سخنان عباس بن عباده با سخنان عباس بن عبد المطلّب بسيار به هم شبيه است و هر دوى آنها با اين سخن خويش مىخواستهاند كه بيعت او را استحكام بخشند . براى همين يكى مىگويد : اگر مىبينيد كه او را در آينده رها مىكنيد و تنها مىگذاريد ، از همين حالا او را واگذاريد ، و ديگرى مىگويد : اگر مىبينيد كه شما اگر . . . از همين حالا او را رها كنيد . و هر كدام از گفتارهاى اين دو مرد در دو روايت نقل شده است و به صورت روايت واحدى ذكر نشده است و آيا در اين صورت اين روايت از هر دو يا يكى از آنها نقل شده است ؟ و آيا اين يك نفر عباس بن عباده يا عباس بن عبد المطلّب بوده است ؟
آيا آنچه كه از عباس روايت شده ، مبنى بر اين كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله با عزت و سربلندى در ميان قوم خويش زندگى مىكند ، صحيح است ؟ و آيا او را از قوم خويش كه عقيدهاى مثل او دارند ، محافظت كرده ؟ چنان كه در نص آمده است ؟ و آيا صحيح است كه آن حضرت از اقدام به هر كارى ، مگر پناه بردن به خزرجىها و ملحق شدن به آنها امتناع ورزيده است ؟ و آيا هجرت وى به مدينه از همان زمان بيعت عقبهء دوم آشكار شده بود ؟ ! يا چنان كه ابن اسحاق مىگويد : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در مكه اقامت كرده بود و منتظر اذن الهى در خروج از مكه به مدينه بود . « 2 »
( 3 ) يا اين كه بايد بگوييم ، روايت صحيح همان روايت عاصم بن عمر بن قتاده از شيوخ قومش و روايت عبد الله بن ابى بكر مىباشد و متكلم در هنگام بيعت عباس بن عباده بوده است ، نه عباس بن عبد المطلّب ، آن چنان كه روايت معبد بن كعب مىگويد . البته نبايد فراموش كنيم كه سيرهء ابن اسحاق ، خلاصهشدهء كتاب تاريخ بزرگى است كه به امر منصور براى مهدى بن منصور عباسى نوشته شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 89 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 111 .
( 3 ) . مقدمهء سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص ط و ى و يعقوبى - از غلامان بنى عباس - بر آن مىافزايد و مىگويد : عباس به نبى