اما دوست داشت كه در كارها با برادرزادهاش همكارى و او را تأييد كند . هنگامى كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نشست ، اوّلين كسى كه شروع به صحبت كرد ، عباس بن عبد المطلّب بود كه گفت : اى جماعت خزرج ، همانا مقام و جايگاه محمد را در ميان ما مىدانيد و ما او را از گزند قريش كه هم عقيدهء ما هستند ، حفظ كردهايم و مىدانيد كه او با عزّت و امنيت در شهر خويش زندگى مىكند ( ؟ ! ) و او ابا دارد كه به شما بپيوندد پس اگر خود را قادر مىبينيد كه مىتوانيد به عهد خويش وفا كنيد و او را از مخالفانش محافظت كنيد ؛ با او دست بيعت بدهيد و به شهر خويش ببريد و اگر احتمال مىدهيد كه او را رها مىكنيد و تنها مىگذاريد ، از همين حالا او را واگذاريد ، زيرا او با عزت و سربلندى در ميان قوم و سرزمين خويش زندگى مىكند ( ؟ ! )
ما به او گفتيم : آنچه را كه گفتى شنيديم . حال اى رسول خدا ، سخن بگو و آنچه را كه براى خود و خدايت مىخواهى و دوست دارى شرط كن .
( 1 ) پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شروع به صحبت كرد و مقدارى قرآن خواند و همگى را به سوى خدا دعوت كرد و همه را به اسلام ترغيب نمود و سپس گفت : به اين شرط با شما بيعت مىكنم كه از من همانند زن و فرزندانتان حمايت و محافظت كنيد .
سپس از عاصم بن عمر بن قتاده از شيوخ قومش نقل مىكند كه گفتند : هنگامى كه انصار براى بيعت با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مصمّم شدند ، عباس بن عبادة بن نضلهء انصارى گفت : اى جماعت خزرج ، آيا مىدانيد كه بر سر چه با اين مرد بيعت مىكنيد ؟ گفتند : بله . گفت : شما با او بيعت مىكنيد كه با مردم سرخ و سياه بجنگيد و اگر احتمال مىدهيد كه با از دست دادن اموال و اشراف و عزيزان خود ، او را تنها مىگذاريد از همين الان او را واگذاريد ، زيرا اگر چنين كنيد به خدا قسم كه در دنيا و آخرت حقير و زبون خواهيد بود و اگر مىدانيد كه شما به عهد خويش وفا مىكنيد و بر از دست دادن اموال و عزيزان و اشراف خود ، صبر پيشه مىسازيد ، پس با او بيعت كنيد . زيرا - به خدا قسم - خير دنيا و آخرت در همين است .
( 2 ) انصار گفتند : ما بر مصيبت اموال و اشراف و اولاد صبر مىكنيم ، ولى اى رسول الله ، در مقابل اين صبر و وفاى به عهد چه چيزى را به ما مىدهى ؟ فرمود : بهشت . گفتند : پس دست خود را باز كن و آن حضرت دست خويش را باز كرد و با او بيعت كردند .
( 3 ) ابن اسحاق در ادامه مىنويسد : عباس آن سخنان را نگفت مگر به جهت اين كه عهد و ميثاقى جدى از انصار بگيرد . « 1 » و سپس خبر را به همين صورت از عبد الله بن ابى بكر نقل مىكند كه او در آخر خبر گفته است : عباس آن سخنان را گفت تا افراد را در آن شب به مدت بيشترى نگاه دارد ، به اين اميد كه عبد الله بن
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، 88 - 89 .