و كوچك و بزرگ و پير و جوان شما در منزل باقى نماند و همگى خارج شويد ؛ زيرا امروز ، وقت در منزل ماندن و مخفى كارى نيست .
پس از آن كه همهء آنها اجتماع كردند ، گفت : موقعيت من در ميان شما چگونه است ؟ گفتند : تو بزرگ ما هستى كه از تو اطاعت مىكنيم و هيچگاه از تو سرپيچى نمىكنيم و حال هر چه مىخواهى ، دستور بده .
( 1 ) سعد گفت : صحبت كردن هر كدام از شما با من حرام است ، مگر اين كه شهادت دهد به اين كه : لا إله الا الله و محمد رسول الله . و خدا را شكر مىكنيم كه منت بر سر ما گذاشت و ما را چنين توفيقى عنايت فرمود و اين همان واقعهاى است كه يهوديان ما را بدان خبر مىدادند .
پس از آن هيچ خانهاى در بنى عمرو بن عوف باقى نماند ، مگر اين كه مرد يا زنى از آن مسلمان شده بود و بدين ترتيب اسلام در مدينه شايع شد و اشراف و بزرگان أوس و خزرج به اسلام گرويدند و اين به خاطر پيشگويىهاى يهوديان مدينه بود .
آنگاه مصعب نامهاى به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نوشت و گفت كه اوس و خزرج اسلام را قبول كردهاند .
وقتى نامه به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، به اصحابش دستور داد كه به مدينه مهاجرت كنند و ياران وى به تدريج به مدينه مىرفتند و انصار آنها را در منازل خويش جاى مىدادند و آنها را يارى مىكردند . « 1 »
( 2 ) ابن سيرين ( متوفاى 110 ه ق ) نقل مىكند كه : انصار نزد اسعد بن زراره اجتماع كردند و گفتند :
يهوديان در روز شنبه و نصارى در روز يكشنبه گرد هم جمع مىشوند و ما هم مىخواهيم در يكى از روزهاى هفته گرد هم آييم و خدا را ياد كنيم و او را سپاس بگذاريم ؛ بنابراين روز عرويه را ( كه همان اسم جمعه در جاهليت بود ) براى اين كار انتخاب و همگى بر سر اين مطلب موافقت كردند و آنگاه در آن روز معين نزد اسعد جمع شدند و او هم براى پذيرايى از آنها گوسفندى را ذبح كرد . سپس سخنانى را ايراد كرد و بر ايشان نماز خواند و آنگاه با هم ناهار خوردند و آن قدر آنجا ماندند تا شام را هم با باقيماندهء همان گوسفند صرف كردند و سپس پراكنده شدند . اين بدان خاطر بود كه هنوز تعداد مسلمانان كم بود و آن روز را هم به خاطر جمع شدن در منزل اسعد بن زراره ، جمعه ناميدند . اين اوّلين جمعى بود كه به خاطر اسلام تشكيل شده بود . « 2 » آنها نماز ظهر را به امامت اسعد بن زراره به
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ص 136 - 141 و اين خبر را قبلا در ضمن اخبار مربوط به محاصرهء شعب ابى طالب نقل كرديم و در اينجا آن را دوباره آوردهايم تا نقش اسعد بن زرارهء خزرجى و سعد بن معاذ أوسى در انتشار اسلام در مدينه را بازگو نماييم .
و اين خبر در سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 77 - 80 با اختلاف اندكى در الفاظ آمده است .
( 2 ) . مجمع البيان ، 10 ، ص 432 .