گفت : به تازگى دعوت تو را شنيدهام . تو مردم را به سوى چه چيزى دعوت مىكنى اى محمد ؟ فرمود :
به اين كه شهادت دهند و بگويند لا إله الا الله و محمد رسول الله و شما را دعوت مىكنم به اين كه :
« أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »
« 1 » ؛ چيزى را شريك خدا قرار ندهيد ، به پدر و مادر نيكى كنيد ، فرزندان خود را از بيم فقر نكشيد ، ما شما و آنها را روزى خواهيم داد و گرد كارهاى زشت ، چه پنهان و چه آشكار ، نگرديد و كسى را كه خدا كشتن وى را حرام كرده است - جز به حق نكشيد . اين است آنچه خداوند شما را به آن سفارش كرده است تا بينديشيد . به مال يتيم جز به نحو احسن نزديك نشويد تا به سن بلوغ برسد و حق پيمانه و وزن را به عدالت ادا كنيد ، ما هيچ كس را جز به اندازهء توانش تكليف نمىكنيم . هرگاه سخن گوييد عدالت را رعايت كنيد . حتى اگر عليه نزديكان بوده باشد . اين چيزى است كه خدا شما را به آن سفارش مىكند تا متذكر شويد .
( 1 ) پس از آن كه اسعد اين كلمات را شنيد ، گفت : اشهد ان لا إله الا الله وحده لا شريك له و انّك رسول الله . اى رسول خدا جانم و پدر و مادرم به فدايت ، من از اهل يثرب و خزرجى هستم و بين ما و برادران اوسى جدايى و جنگ در گرفته است و اگر خدا به واسطهء تو اين اختلاف و جدايى را به وحدت و همدلى تبديل كند ، گمان نمىكنم كه كسى از تو عزيزتر باشد . من همسفرى دارم كه اگر اسلام را قبول كند ، اميدوارم كه خداوند كار ما را سامان دهد . اى رسول خدا ، به خدا قسم كه ما از يهود ، خبر ظهور تو را مىشنيديم . آنها به ظهور تو بشارت مىدادند و صفات تو را بيان مىكردند .
اميدوارم كه به شهر ما هجرت كنى و نزد ما اقامت نمايى ؛ زيرا كه يهوديان ما را به اين مطلب خبر دادهاند . خدا را سپاس مىگويم كه توفيق ديدار تو را به من عنايت كرد و به خدا قسم كه من نيامده بودم ، مگر براى اين كه همپيمانانى عليه اوسىها پيدا كنم و خداوند بهتر از آن را به من عنايت كرد .
( 2 ) سپس نزد ذكوان رفت و گفت : اين رسول خدا است كه يهوديان ظهور وى را به ما بشارت مىدادند و صفاتش را بيان مىكردند ، پس بيا و مسلمان شو . ذكوان هم اسلام را پذيرفت . سپس گفتند : اى رسول الله ، مردى را همراه ما بفرست كه به ما قرآن بياموزد و مردم را به امر تو دعوت كند . در اين زمان
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) ، 151 - 152 .