تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
اسيد به سوى سعد بن معاذ بازگشت و وقتى كه نگاه سعد به وى افتاد ، گفت : قسم مىخورم كه اسيد با حالتى دگرگون برگشته است . « 1 » ( 1 ) وقتى اسيد به كنار جمع آنها رسيد ؛ معاذ به وى گفت : چه كردى ؟ گفت : با اين دو نفر صحبت كردم و به خدا قسم كه هيچ بدى در آنها نديدم و وقتى كه آنها را نهى كردم ، گفتند كه هر كارى بخواهى انجام مىدهيم . خبردار شده‌ام كه بنى حارثه تصميم گرفته‌اند كه اسعد بن زراره را به قتل برسانند ؛ زيرا فهميده‌اند كه او خواهرزاده‌ات مىباشد و بدين ترتيب مىخواهند تو را خوار كنند ! سعد با شنيدن اين خبر خشمگين شد و از خوف آنچه كه از بنى حارثه شنيده بود ، سلاح را از اسيد گرفت و گفت : به خدا قسم كه هيچ وقت كارى را درست انجام ندادى ! و سپس به سوى محل مصعب و اسعد حركت كرد . هنگامى كه اسعد او را ديد ، به مصعب گفت : اى مصعب ! به خدا قسم كسى به سوى تو مىآيد كه اگر مسلمان شود ، تمام افراد قوم و قبيله‌اش از او پيروى مىكنند و به جز چند نفر همه مسلمان مىشوند ! ( 2 ) وقتى سعد بن معاذ آنها را ديد كه با اطمينان نشسته‌اند ، فهميد كه اسيد مىخواسته است كه با اين طريق او را مجبور كند كه با آنها هم كلام شود . براى همين با شمشير بالاى سر آنها رفت و گفت : اى ابا امامه ، به خدا قسم كه اگر از قوم من نبودى ، با تو رفتار ديگرى داشتم ! آيا در محلهء ما كارهايى را انجام مىدهى كه مورد پسند ما نيست ؟ ! مصعب به وى گفت : آيا نمىنشينى كه كلام ما را بشنوى ؟ اگر مورد پسند و رضايت تو بود كه مىپذيرى و اگر نپذيرفتى ما به دنبال كار خويش مىرويم . ( 3 ) سعد گفت : حرف منصفانه‌اى زدى . سپس سلاح را به كنار انداخت و نشست . مصعب اسلام را به وى عرضه كرد « 2 » و سورهء فصلت را براى او قرائت كرد :
« حم تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »
« 3 » ؛ حم ، اين كتابى است كه از سوى خداوند بخشنده و مهربان نازل شده است . هنگامى كه سعد اين سخنان را شنيد ، قاصدى را به منزل خود فرستاد تا دو لباس پاك بياورد و آنگاه غسل كرد و شهادتين را گفت و دو ركعت نماز به جاى آورد . سپس بلند شد و دست مصعب را گرفت و او را به محلهء خود برد و گفت : دعوت خويش را آشكار كن و از هيچ كس ترسى نداشته باش . سپس در ميان بنى عمرو بن عوف رفت و با صداى بلند گفت : اى بنى عمرو بن عوف هيچ مرد و زن
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ص 136 - 140 و اين در تفسير قمى نيامده است . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 78 . ( 3 ) . فصّلت ( 41 ) ، 1 - 2 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 148 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى