( 1 ) اوس و خزرجىهاى مشرك كه در ميان آنها عبد الله بن ابىّ بن سلول نيز بود ، از جلسهء شبانهء مسلمانان مطّلع نشدند و فرداى آن روز ، هنگامى كه قريشىها نزد آنها رفتند و گفتند : به ما خبر رسيده است كه قوم تو با محمد پيمان بستهاند كه به جنگ ما بيايند ! عبد الله براى آنها قسم خورد كه آنها چنين كارى نكردهاند و او هيچ اطلاعى در اين مورد ندارد و آنها هم او را تصديق كردند .
( 2 ) اين قضيه را قمى در تفسير خود ذكر كرده است و « طبرسى » آن را از او در إعلام الورى و قطب راوندى در قصص الانبياء نقل كردهاند ، ولى شاگرد وى ، ابن شهر آشوب آن را در مناقب آل ابى طالب نقل نكرده ، بلكه گفته است : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در ايام موسم حج خودش را به قبايل عرب عرضه مىكرد تا اين كه در روزى با يك گروه شش نفره از خزرجىها برخورد كرد و به آنها فرمود : آيا نمىنشينيد تا مقدارى براى شما صحبت كنم ؟ گفتند : چرا ، پس نشستند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آنها را به پرستش خدا دعوت كرد و اسلام را به آنها عرضه كرد و مقدارى از قرآن را براى آنها قرائت كرد .
( 3 ) پس از آن بعضى از آنها به همديگر مىگفتند : به خدا قسم كه اين همان پيامبرى است كه يهود وعدهء ظهور وى را مىدادند پس مواظب باشيد كه ديگران در بيعت با وى از شما سبقت نگيرند ، لذا او را تصديق كردند و اسلام را قبول كردند و گفتند : ما در حالى قوم خويش را ترك كرديم كه هيچ قوم و قبيلهاى مثل آنها به اختلاف ، تفرقه و عداوت مبتلا نبوده است و اميدواريم كه خدا به واسطهء وجود شما اين تفرقه و اختلاف را به وحدت و همدلى تبديل كند . و ما هم پيش آنها خواهيم رفت و آنها را به اسلام دعوت خواهيم كرد و اگر خداوند به واسطه شما ، بين آنها دوستى و همدلى ايجاد كند ، در اين صورت كسى از شما در ميانشان عزيزتر نخواهد بود . آنگاه از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله جدا شدند و به سوى شهر خود بازگشتند ، در حالى كه ايمان آورده بودند و نبوّت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كرده بودند .
( 4 ) پس از آن كه موسم حج سال آينده فرا رسيد ، دوازده نفر از انصار به ملاقات رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمدند و با او « بيعت نساء » « 1 » را به جاى آوردند و آن حضرت مصعب بن عمير بن هاشم را به همراه آنها فرستاد و او نيز براى آنها نماز مىخواند و قرآن قرائت مىكرد ، به طورى كه به « مقرئ » يعنى آموزگار قرآن معروف شد و پس از مدتى هيچ خانهاى در مدينه نبود مگر اين كه در آن زن يا مرد مسلمانى وجود داشت .
در موسم حج سال آينده جمعى از انصار به همراه حاجيان قوم خويش راهى مكه شدند و يكى از شبهاى ايام تشريق در عقبه گرد هم آمدند و تعدادشان 73 مرد و دو زن بود .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در ميان ايشان ايستاد و فرمود : با شما بر سر اسلام بيعت مىكنم .
هامش
( 1 ) . بعدها مسلمانان بيعت نساء را براى بيعتى كه در آيهء دوازدهم سوره ممتحنه آمده است به كار مىبردند و قبلا منظور از بيعت نساء بيعتى بود كه در آن بر سر جنگ بيعت كردند و در مقابل « بيعت حرب » قرار داشت و سورهء ممتحنه پس از صلح حديبيه نازل شده و لذا نامگذارى بيعت نساء بعد از صلح حديبيه بوده است .