تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
كارى اقدام كرده‌ايد ؟ هرآينه به جنگ با سرخ و سفيد و به جنگ با پادشاهان دنيا برخاسته‌ايد . پس اگر مىدانيد كه با دچار شدن به مصيبت ، او را تنها مىگذاريد و عهد و پيمان خويش را مىشكنيد ، او را اغوا نكنيد ، زيرا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با وجودى كه قريش با او مخالفت مىكنند ، با عزت و سربلندى زندگى مىكند . ( 1 ) در اين حال عبد الله بن حرام و أسعد بن زراره و ابو هيثم بن تيهان به وى گفتند : تو را چه به حرف زدن ؟ سپس گفتند : يا رسول الله ! خون ما خون شما و جان ما جان شما است و شما هر شرطى كه مىخواهى بگذار . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : حال دوازده نفر از ميان خويش انتخاب كنيد كه به عنوان نمايندهء شما با من بيعت كنند ، چنان كه موسى عليه السّلام دوازده نفر را از ميان بنى اسرائيل برگزيد . گفتند : هر كسى را مىخواهى انتخاب كن . پس جبرئيل عليه السّلام به آنها اشاره كرد و گفت : اين نماينده است و اين نماينده است و . . . تا اين كه نه نفر را از خزرج انتخاب كرد كه عبارت بودند از : اسعد بن زراره و براء بن معرور ، عبد الله بن حرام ، رافع بن مالك ، سعد بن عباده ، منذر بن عمر ، عبد الله بن رواحه ، سعد بن ربيع و عبادة بن صامت . سه نفر را از أوسىها انتخاب كرد كه عبارت بودند از : ابو هثيم بن تيهان يمنى ، هم پيمان بنى عمرو بن عوف و اسيد بن حضير و سعد بن خيثمه . ( 2 ) پس از آن كه آنها اجتماع كردند و با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بيعت كردند ، ابليس فرياد كشيد : اى جماعت قريش و عرب ! اين محمد و عده‌اى از اوسىها و خزرجىها هستند كه در اين گردنه با هم پيمان مىبندند كه به جنگ با شما برخيزيد . به اين ترتيب اهل منى صداى او را شنيدند و قريشىها سلاح‌هاى خويش را برداشتند و به سوى گردنهء عقبه شتافتند . از سوى ديگر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرياد ابليس را شنيد و براى همين به انصار فرمود : متفرق شويد . آنها گفتند : يا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : اگر اجازه دهيد كه با سلاح به استقبال آنها برويم ، چنين خواهيم كرد . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مأمور به اين دستور نشده‌ام و خداوند اجازهء جهاد با آنان را نداده است . گفتند : پس اى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شما هم با ما خارج شويد . فرمود : منتظر امر الهى در مورد هجرت هستم و متفرق شدند . ( 3 ) در اين حال حمزه و على عليه السّلام حركت كردند و حمزه با شمشير برهنه جلوى گردنه ايستاد و وقتى كه قريشىها آمدند ، حمزه را ديدند و به همديگر گفتند : اين كه فقط حمزه است كه براى جنگ با او آمده‌ايد ؟ حمزه نيز گفت : ما اجتماعى نداشته‌ايم و اينجا كسى نيست و به خدا قسم كه هر كس بخواهد از اين گردنهء عقبه بگذرد ، گردنش را مىزنم ! پس آنها برگشتند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نيز به مكه بازگشت .