تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
كشته شدند ، بىآنكه كسى را كشته باشند . تنها گناهشان اين بود كه فضايل و حق ما را به عظمت ياد مىكردند . تو آنان را از بيم آنكه شورش و انقلاب كنند بكشتى ، و در ريختن خون اين مردان خدا چه زود شتاب كردى . چه بسا اگر آنان را نمىكشتى پيش از آنكه انقلابشان به ثمر برسد ، مرگ تو مىرسيد و يا آنها پيش از آنكه دست به كارى بزنند خود به خود به مرگ طبيعى مىمردند . اى معاويه تو را به قصاص بشارت مىدهم ، و يقين داشته باش كه حساب و كتاب در كار است و خداوند بزرگ هيچ امر كوچك و بزرگى را بدون حساب نخواهد گذاشت . مردم بىگناه را تهمت زدى و بكشتن دادى و پاره‌اى از ايشان را از خانه‌هاى خود دور ساختى و به ديار غربت فرستادى و از مردم براى پسرت كه جوانى شراب‌خوار و سگ‌باز بود به زور بيعت گرفتى . اما بدان كه خداوند از اين جنايات آگاه است ؛ و فجايع تو را فراموش نخواهد كرد . چنان مىبينم كه در تمام اين احوال جز بر خودت هيچ كس را ضرر نرسانده‌اى و خود را به هلاكت مىافكنى . دين خود را از دست داده‌اى و به امت اسلام خيانت ورزيده‌اى و در امانت خيانت روا داشتى . از فرومايگان و سفيهان سخن شنيدى و به دلخواه آنان مردان پارسا و متقى را بيازردى . و السّلام . كشّى مىگويد : معاويه كه با خواندن نامهء امام حسين ( ع ) در انديشه فرو رفته بود گفت : از نامهء او چنين برمىآيد كه وى حقد و كينهء شديدى در دل دارد و من تاكنون نمىدانستم . پسرش يزيد رو كرد به او و گفت : چرا وى را پاسخ نمىگويى ، و ادامه داده گفت : نامهء او را طورى بنويس كه موجب تحقير وى گردد و اعمال ناپسند پدرش را نيز براى او بيان كن . در اين اثنا عبد اللّه بن عمرو بن عاص نيز وارد شد . معاويه نامه را به دست عبد اللّه سپرد و گفت : مىدانى ، حسين بن على براى من چه نوشته است ؟ بگير و بخوان . عبد اللّه بن عمرو بن عاص نيز پس از مطالعهء نامه جهت خوشايند معاويه رو كرد به او و گفت : پس چرا نامهء تحقيرآميزى براى او نمىنويسى . در اينجا يزيد به پدرش گفت : ملاحظه كرديد كه نظر عبد اللّه نيز همان است كه من گفتم . معاويه خنده‌اى سر داد و گفت ، شما هر دو اشتباه كرده‌ايد . آيا درست است كه من على را مورد انتقاد و سرزنش قرار دهم ؟ من هرگز اين كار را صحيح نمىدانم . به نظر من سزاوار نيست كه به اين چنين اعمال دست زنم و به ناحق به سرزنش و عيبجويى كسى بپردازم و اعمالى را انجام دهم كه خوشايند مردم نيست . من به اين حقيقت واقف شده‌ام كه چنانچه كارى ناصحيح انجام دهم بدون ترديد مردم آن را تكذيب و از تأييد آن خوددارى مىكنند ، و دربارهء حسين بن على نيز تاكنون چنين بوده و به خدا سوگند هيچ گونه موضعى براى انتقاد و عيبجويى او نمىيابم . اما در اين فكر بودم كه در ضمن نامه‌اى وى را مورد ارعاب و تهديد قرار دهم و از اين انديشه نيز منصرف گشتم . معاويه در مدينه جاسوسى داشت كه هر اتفاقى در ميان مردم رخ مىداد به اطلاع وى مىرسانيد . روزى براى معاويه نوشت ، كه حسين بن على يكى از كنيزان خود را پس از اينكه وى را آزاد ساخته به ازدواج خود درآورده است . معاويه بىدرنگ نامه‌اى براى امام حسين به اين شرح ارسال داشت . از معاويه به حسين بن على ، اما بعد ، براى من گزارش كرده‌اند كه با يكى از كنيزان خود ازدواج كرده‌ايد ، در حالى كه در ميان قريش افرادى همرديف شما بوده‌اند كه براى همسرى مناسب‌تر ، و براى آوردن فرزند و دامادى شما شايسته‌تر بودند . پس بدين ترتيب موقعيت و منزلت خود را فراموش كرده و براى پاكى و