تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
ايشان با ستمكارى و بدعتهاى ناپسند مخالف بودند و امر به معروف و نهى از منكر مىكردند ، و در راه حق از سرزنش و ملامت هراسى نداشتند . اما تو با شمشير ستم و كينه ايشان را كشتى بعد از آنكه پيمانهاى محكم و استوار با آنان بستى و امان دادى . تو از خدا نترسيدى و پيمان او را سست شمردى و در كمال جرأت و جسارت آنان را به قتل رساندى ؟ آيا تو قاتل عمرو بن حمق يار و مصاحب رسول خدا ( ص ) ، آن بندهء صالح كه كثرت عبادت او را فرسوده و پيكرش را نحيف و رنگ از رخسارش برده بود نيستى ؟ در حالى كه امانش دادى و چنان عهد و پيمانها برايش بستى كه اگر براى بزهاى وحشى بسته مىشد از قلهء كوهها به زير مىآمدند . اى معاويه آيا تو ادّعا نكردى كه زياد پسر سميّه كه در فراش عبيد از قبيله ثقيف به دنيا آمده فرزند پدر تو است ؟ گمان بردى كه او پسر ابو سفيان است و او را برادر خود خواندى در حالى كه پيغمبر ( ص ) فرموده است كه هر طفل نوزادى متعلق به همان خانه و فراشى است كه به دنيا مىآيد و زناكار را جز سنگباران نصيبى نباشد . و تو عملا سنّت رسول خدا ( ص ) را ترك گفتى و از روى گمراهى مطابق هوا و هوس خويش گام برداشتى . آنگاه زياد را بر اهل اسلام مسلّط ساختى تا مردم را بكشد و دست و پا و گوش آنان را قطع كند و چشمها را از حدقه بيرون آورد و مردم را بر درختان خرما به دار آويزد . رفتارت آنچنان وحشيانه و ناهنجار است كه گويى اصلا از اين امّت نيستى و اين امّت را با تو ربطى نيست . مگر تو قاتل حضرميين آن مرد با ايمان نيستى كه همين زياد در بارهء او شرحى به تو نوشت و گفت حضرميين پيرو على بن ابى طالب ( ع ) است و تو پاسخ دادى هر كس را كه بر دين على است بكشد . او نيز فرمان تو را اطاعت كرد و دوستداران على را كشت . و جسد مطهّرشان را مثله كرد ( 1 ) . مگر دين على همان دين پسر عمش رسول اللّه ( ص ) نيست ، كه امروزه تو به نام همين دين بر جاى پيامبر ( ص ) تكيه زده‌اى ؟ اگر دين على و دين پيامبر نبود شرافت تو و پدرانت در همان زحمات طاقت‌فرساى بيابانگردى و كوچهاى زمستانى و تابستانى بود . به هر حال آنچه بايد بگويم گفتم . پس تو به خود و به دين خود و بر امّت محمد ( ص ) بنگر . آگاه باش كه كشانيدن اين مردم به فتنه و فساد ، خود بزرگترين گناه و سرپيچى از اوامر الهى است . و من فتنه‌اى را بزرگتر از اينكه تو بر اين مردم حكومت كنى نمىبينم ، و بزرگترين وظيفه‌اى كه در برابر دين و امّت محمد ( ص ) دارم اين است كه كار تو را آشكار كنم . پس اگر چنين كردم نزديكى به خداست و اگر قصور كنم ، از كوتاهى و قصور خود در پيشگاه الهى استغفار ، و استمداد مىكنم كه مرا ارشاد و رهبرى فرمايد تا در كار و مهم خود موفق گردم . و نيز در نامه‌ات گوشزد كرده‌اى كه اگر من برخيزم ، تو هم برخواهى خواست . هر نقشه و حيله‌اى دارى به كار بند . اما آگاه باش كه ضربات تو بر وجود من كارگر نيست ، و مكر و حيله‌هاى تو بر من زيانى نيست و بر هيچ كس هم جز بر خودت ضرر نخواهى زد . تو بر مركب جهل و نادانى سوار شده‌اى . از عهد بستن و عهد شكستن ياد كرده‌اى . بدان كه خصلت پيمان‌شكنى و نقض عهد شيوهء خاص توست . آن عهدها و پيمانها كه با ما بستى به كدامين عهدت پايبند ماندى ؟ تو امانها دادى و هم خويشتن امان‌نامهء خود را به زير پاى افكندى ؛ و با كشتن اين پاكمردان پيمان خود را شكستى و سوگندها و عهدها را زير پا گذاشتى . بىآنكه اين افراد با كسى سر جنگ داشته و يا كسى را كشته باشند آنان را بكشتى . آنها