قتل رسيدند ، معاويه امام حسين ( ع ) را ملاقات كرد و خطاب به آن حضرت گفت : آيا مىدانى كه با حجر و يارانش كه از پيروان پدرت بودند چگونه رفتار كردم ؟
امام فرمود : خير ، معاويه گفت : پس بدان كه ما آنها را به قتل رسانيديم و كفن كرديم و بر آنان نماز گزارديم . در اينجا امام حسين ( ع ) لبخندى زد و گفت : اى معاويه بدان كه آنها در روز قيامت دشمنان تو خواهند بود . به خدا قسم چنانچه ما بر عدهاى از پيروان تو دست مىيافتيم ، هرگز با آنان چنين رفتارى نمىكرديم . اما به من اطلاع رسيده كه نسبت به ابى الحسن به ناشايست رفتار كرده و با او به مبارزه پرداختهاى ، و نيز بنى هاشم را مورد انتقاد و بدگويى قرار دادهاى . بدون هدف تير پرتاب كردهاى . هدف و مقصود را از دست دادهاى . با سرعت دشمنى و خصومت را به كار بردهاى . تو از مردى پيروى كردهاى كه خود از كسانى است كه قبلا ايمان نياورده و نفاقش نيز امر جديدى نبوده است . او هرگز با تو دوست نخواهد بود . در امور خود نيك بينديش و يا او را به خود واگذار . ( منظور ، عمرو بن عاص بوده است . )
ابن عساكر در كتاب تاريخ دمشق آورده است : نافع بن ازرق كه يكى از رؤساى خوارج بود به امام حسين ( ع ) گفت ، خداوندى را كه مىپرستى براى من توصيف كن ! امام ( ع ) فرمود ، اى نافع ، بدان كه هر كس در دين خود بر مبناى قياس رفتار كند ، در دوران عمر خود همواره در اشتباه است و در اعمال خود سرگردان و در جاده گمراهى گام نهد و از حقيقت به دور خواهد بود . به هدف خود نخواهد رسيد و هرگز سخن درست نخواهد گفت .
اى فرزند ازرق ، من هم اكنون پروردگارم را همان گونه كه خود توصيف كرده است برايت تعريف مىكنم . خداوند با حواس درك نمىشود . به مردم قياس نتوان كرد . خداوند نزديك است ؛ اما نه آنكه با چيزى پيوسته باشد . هم او دور است ، امّا نه آنچنان كه قابل دسترسى نباشد . خداوند يكتاست ، و قابل تجزيه نخواهد بود . با نشانهها شناخته مىشود و با علامتها توصيف مىگردد . جز او كه خداوندى بزرگ و والاست ، خدايى وجود ندارد . فرزند ازرق با شنيدن سخنان آن حضرت بگريست و گفت : سخنت چه زيباست .
حضرت به او فرمود : به من اطلاع رسيده كه تو پدر و برادر مرا كافر خوانده ، و مرا نيز نسبت كفر مىدهى ؟ ابن ازرق در پاسخ گفت : به خدا قسم چنانچه اعتقاد شما چنين باشد كه بيان كرديد ، بايستى اذعان كنم كه شما از كسانى هستيد كه چراغهاى نورانى اسلام و ستارگان درخشان احكام الهى به شمار مىروند .
سپس امام به او فرمود : من از تو پرسشى دارم ، و آن اين است كه دربارهء اين آيه
« وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكان لِغُلامَيْن يَتِيمَيْن فِي الْمَدِينَةِ »
چه مىگويى ؟ و سخن خود را ادامه داده ، گفت : چه كسى براى اين پسر يتيم گنج نهفته بود ؟ ازرق گفت ، پدرشان حضرت فرمود : آيا پدر آن دو پسر بهتر بود يا پيامبر اكرم ( ص ) ؟ پسر ازرق گفت :
خداى تعالى خبر داده است كه شما خاندانى پرستيز هستيد . . . )
مكاتبهء ميان امام حسين ( ع ) و معاويه
ابن قتيبه در كتاب ، الامامة و السياسة ، و كشّى در كتاب ، الرجال ، آوردهاند :