تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
مروان بن حكم در حالى كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود ، نامه‌اى خطاب به معاويه به اين شرح ارسال داشت . اما بعد ، چنان كه عمرو بن عثمان به من اطلاع داده ، گويا عده‌اى از مردان اهل عراق و گروهى از بزرگان حجاز با حسين بن على در رفت و آمد هستند ، و من هرگز در اين مورد در امان نخواهم بود . با تحقيق و بررسى براى من معلوم گرديده كه وى در اين انديشه است كه با حكومت مخالفت ورزد . از نظر خود در اين مورد مرا مطلع ساز . پس معاويه در پاسخ مروان نامه‌اى به اين شرح برايش ارسال داشت . نامهء تو را دريافت كردم و از امر حسين بن على در اين مورد اطلاع يافتم . من به تو سفارش مىكنم كه هرگز در هيچ امرى وى را مورد اعتراض قرار ندهى . تا آنگاه كه او با تو كارى نداشته و بر حكومت ما اعتراضى نكند تو نيز از اين امر خوددارى كن ؛ و تا موقعى كه او بر بيعت خود با ما پايبند باشد و بر حكومت ما اعتراضى نكند تصميم نداريم كه به آزار او بپردازيم . از اين رو مراقب اعمال او باش و در عين حال سعى كن كه بين تو و او نزاعى پيش نيايد . معاويه نامه‌اى به حضور امام ( ع ) ارسال داشت و گفت : اما بعد ، از شما گزارشهايى به من مىرسد ، كه چنانچه درست باشد ، هرگز سزاوار نيست به شما نسبت داده شود ، و من تو را از اين امر برحذر مىدارم . به خدا سوگند ، آن كس كه پيمانى را امضا مىكند ، و قرارى را به ميان مىگذارد شايسته است به پيمان و قرار خود پايدار بماند ؛ و در ميان مردم از لحاظ شرافت و بزرگوارى و وفاى به عهد و پيمان چه كسى را بالاتر از تو مىتوان يافت . مقام و منزلت تو در نزد خداوند ، سزاوار آن است كه در پيمانها ثابت و استوار و به عهد خدا وفادار باشى . پس بدان هر موقع كه بر ضدّ من اقدام كنى ، من نيز تو را انكار خواهم كرد و از هر راهى به من حمله آوريد ، از همان راه تو را هدف حملهء خود قرار خواهم داد . از اين رو از ايجاد اختلاف و آشوب در ميان اين امّت بپرهيز و زنهار ، مگذار كه با دست تو جنگى به وجود آيد و خونى ريخته شود . تو كه مردم را به خوبى آزمايش كرده‌اى ، بنابراين دربارهء خودت و دين و امّت محمد ( ص ) بينديش و از فتنه‌ها اجتناب كن ، و به گفتار سفها و مردم جاهلى كه فتنه و آشوب را دوست مىدارند گوش مدار . همين كه امام حسين ( ع ) نامهء معاويه را دريافت كرد در پاسخ نامه‌اى به اين شرح براى معاويه ارسال داشت . اما بعد ، نامه‌ات به دستم رسيد . نوشته بودى كه در بارهء ما گزارشات نامطلوبى دريافت كرده‌اى و گفته‌اى كه به نظر تو اين گونه اعمال را براى من سزاوار نمىدانى . و يادآورى كرده‌اى كه تنها خداى تعالى مردم را به نيكيها راهنمايى كرده و پشتيبان نيكى است . اما بايد بدانى كه اين گزارشهاى نامطلوب و ناروا را مردمى دروغگو و كرنش كار و فرومايه به تو مىفرستند . همان مردمان تملق پيشه و سخن‌چين كه ميان مردم تفرقه و جدايى مىافكنند ، اين گمراهان فتنه‌گر براى تو دروغ گفته‌اند . نه مىخواستم تدارك جنگى با تو ببينم و نه در فكر قيامى عليه تو بودم . اما نه چنان پندارى كه من از سكوت خود خوشنودم ، بلكه در برابر حكومت باطل تو و ترك قيام و جهاد با تو از خداى خود بيم دارم . به هر حال هيچ گونه عذرى براى من باقى نمانده ، و بايستى اين حقيقت را براى تو و يارانت كه حزب ستمكاران و دوستداران شياطينند بازگو كنم . آيا تو قاتل حجر بن عدى برادر كنده و ياران نمازگزار او كه خداى را پرستش مىكردند نيستى ؟