به كندى راه مىپيمود . آن حضرت با تازيانهاى كه بر دست داشت به آن اشاره كرد و سپس در حالى كه مىگفت : آه ، لو لا القصاص ، ناگهان تازيانه را به كنارى انداخت و شتر را به حال خود گذاشت .
در روايت ديگرى است كه امام ( ع ) با تازيانهاى كه بر دست داشت به وى اشاره كرد و گفت : اگر نمىترسيدم به كيفر اين يك تازيانه قصاص شوم حتما بر شترم تازيانه مىزدم .
روايت است آن حضرت طى بيست بار كه به سفر حج رفت ، حتى از زدن يك تازيانه بر حيوان ، خوددارى كرد .
هيبت و عظمت امام
شخصيت معنوى و عظمت روحانى امام سجاد ( ع ) ، به اندازهاى بود كه حتى دشمنان آن حضرت نيز به هنگامى كه با او روبرو مىشدند تحت تأثير جذبه و روحانيت وى قرار مىگرفتند ؛ چنان كه عبد الملك بن مروان مىگويد : به خدا سوگند ، آنگاه كه على بن الحسين بر من وارد شد ، ترس و وحشت بدنم را به لرزه درآورد . مسرف بن عقبه نيز گويد : همين كه على بن الحسين را در مقابل خود ديدم ترس و بيم عجيبى مرا احاطه كرد .
ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء به سند خود از ابن عايشه و او نيز از پدر خود روايت كرده است كه :
هشام بن عبد الملك قبل از آنكه به خلافت برسد به مكه رفت . پس از انجام مناسك حج نوبت به روز استلام حجر الاسود رسيد ، اما ازدحام و اجتماع مردم مانع رسيدن او به حجر الاسود گرديد . در اين اثنا ناگهان احساس كرد كه مردم از حركت واماندهاند و چشمها به يك سو دوخته شده است ، و همه براى شخصى راه باز مىكنند تا استلام كند . او على بن الحسين ( ع ) بود كه به آرامى به طرف حجر الاسود حركت مىكرد . در اين هنگام هشام با تعجب به كنارى رفت و بر مسندى كه اطرافيانش تهيه كرده بودند . بنشست و به آن منظره و ازدحام چشم دوخت . اهالى شام كه همراه وى بودند از وى پرسيدند : يا امير اين شخص كيست ؟
هشام كه بيم داشت از شخصيت خود كاسته شود در پاسخ آنها گفت : من او را نمىشناسم . در ميان اين جمع همام بن غالب ، معروف به فرزدق كه از دور ناظر بود ، با شنيدن پاسخ هشام سخت برآشفت و گفت : من مىدانم او كيست . اين شخص ، على بن الحسين ( ع ) است ، و به اين ترتيب به سرودن اشعار خود پرداخت و گفت :
هذا ابن خير عباد اللّه كلهم * هذا التقى النقى الطاهر العلم
هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحل و الحرم
يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم
اذا رأته قريش قال قائلها * الى مكارم هذا ينتهى الكرم
ان عد أهل التقى كان أئمتهم * او قيل من خير أهل الارض قيل هم
هذا ابن فاطمة ان كنت جاهله * بجده أنبياء اللّه قد ختموا
و ليس قولك من هذا بضائره * العرب تعرف ما أنكرت و العجم
يغضى حياء و يغضى من مهابته * فلا يكلم الا حين يبتسم