تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
از ابى حمزهء ثمالى آورده است : على بن الحسين ( ع ) ، شبها زنبيلى پر از نان بر دوش مىگرفت و در تاريكى شب بين فقرا تقسيم مىكرد ؛ در حالى كه مىگفت : صدقهء سرّى غضب پروردگار عزّ و جل را فرو مىنشاند . و در جاى ديگر ابو نعيم به سند خود از شيبة بن نعامه نقل كرده مىنويسد : موقعى كه على بن الحسين ( ع ) از دنيا رحلت كرد اهالى مدينه به اين امر واقف شدند كه آن حضرت معاش صد خانواده از مردم مدينه را اداره مىكرده است و از احمد بن حنبل و شيخ صدوق در خصال از امام باقر ( ع ) ، روايت است كه على بن الحسين ( ع ) چنان بود كه غذا و نان صد خانه از فقراى مدينه را كه در هر خانه جماعتى زندگى مىكردند ، بر عهده داشت ؛ و ابو نعيم در كتاب حلية الاولياء به سند خود از محمد بن اسحاق آورده است كه : بسيارى از مردم مدينه كه زندگى آنها اداره مىگرديد هرگز نمىدانستند كه به دست چه كسى معاش آنها تأمين مىشود . همين كه على بن الحسين ( ع ) دنيا را ترك كرد و اين امر متوقف گرديد ، احساس كردند ديگر كسى وجود ندارد كه غذا و معاش آنها را برساند . و نيز در كتاب حليه از ابن عايشه و او از پدر خود روايت كرده است كه از اهالى مدينه شنيدم كه مىگفتند ، صدقهء سرّى تا آنگاه كه على بن الحسين ( ع ) در قيد حيات بود ترك نشده بود . شيخ صدوق در كتاب علل به سند خود از سفيان بن عيينه آورده است كه : چنين افتاد كه زهرى در يك شب سرد بارانى على بن الحسين ( ع ) را در حالى كه مقدارى آرد با خود داشت ملاقات كرد و از وى جويا شد و گفت : يا بن رسول اللّه اين چيست كه با خود داريد ؟ وى گفت : قصد سفر كرده‌ام و اين زاد و توشهء من است كه براى خود ذخيره مىكنم . زهرى گفت : بهتر است غلام من شما را كمك كند ، يا اجازه دهيد من بار را حمل نمايم . امام در حالى كه از اين امر خوددارى مىكرد ، فرمود خير ، من خود مسئول اين كار هستم و اين سفرى است كه كليهء امور آن بايستى به دست خود من انجام شود ، هر چند ممكن است حمل آن براى من كمى باعث زحمت باشد ؛ اما به هنگام ورود به مقصد موجبات آسايش و نجات مرا فراهم خواهد ساخت . آن حضرت در حالى كه به زهرى مىگفت از خداوند مسئلت دارم كه حوائج تو را برآورده سازد ، وى را ترك كرد . پس از چندى بار ديگر زهرى وى را ملاقات كرد و گفت : يا بن رسول اللّه ، گويا قصد مسافرت داشتيد ؟ . امام ( ع ) براى زهرى بيان كرد و گفت : - بله ، سفر من آن طور كه تو گمان كردى نبود ، و اضافه كرد : سفر من از سفرهاى دنيايى نيست ؛ بلكه سفر مرگ است كه من خود را برايش آماده مىكنم ، و آن زاد و توشه‌اى است كه براى آخرت بايستى ذخيره كرد . اين سفرى است كه هر كس بايستى خود را برايش آماده سازد و چيزى كه انسان را براى اين سفر مهيا مىكند ، اجتناب از حرام و توشه و ذخيرهء آن خير و احسان به ديگران است . به اين ترتيب على بن الحسين ( ع ) انبانى كه بر دوش خود حمل مىكرد جهت صدقه و انفاق و توشه‌اى بود كه براى سفر به آخرت مىاندوخت . چنان كه در كتاب بحار آمده است : امام ( ع ) همين كه تاريكى شب فضاى مدينه را در خود فرو مىبرد از سكوت و آرامش شب استفاده مىكرد و به منزل مىرفت و آنچه از غذا و خوراك در خانه داشت در انبانى قرار مىداد و بر گردن خود مىآويخت . آنگاه از خانه خارج مىشد و در حالى كه روى خود را مىپوشانيد در كوچه‌ها به راه مىافتاد . بسيار اتفاق مىافتاد كه عده‌اى از فقرا بر