تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
كه امام زين العابدين ( ع ) در حالى كه عده‌اى از اهل بيت و غلامان گرد او حلقه زده بودند ديده شد كه به سوى هشام پيش مىآيد . پس هشام دست و پاى خود را گم كرد . گويى مرگ را به چشم خود مىديد . اما بر خلاف تصور وى امام ( ع ) بر وى سلام كرد و به ياران خود نيز توصيه فرمود كه هرگز به وى آزار و آسيبى نرسانند . هشام با مشاهدهء اين همه بزرگوارى امام كه هرگز چنين انتظارى را نداشت با لحن خاصى گفت : اللّه اعلم حيث يجعل رسالته . ( خداوند از هر كس داناتر است كه چه كسى را به رسالت برگزيند . ) ابن فياض در كتاب خود به دنبال اين روايت اضافه كرده مىگويد : عظمت و بزرگوارى امام ( ع ) به اندازه‌اى بود كه در برابر آن همه گستاخى و جسارتهاى هشام از ملاطفت و ملايمت روى نگرداند و دست عطوفت به سوى او دراز كرد و وى را استمالت نمود . هشام شرم كرد و سر را به زير انداخت . آنگاه امام ( ع ) وى را مخاطب ساخته فرمود : اگر حاجتى دارى يا در موقع حكومت مديون كسى شده‌اى بگو ، تا در اداى آن بكوشم . وى در حالى كه اشك از چشمانش جارى بود گفت : خداوند از هر كس داناتر است كه چه كسى را به رسالت برگزيند . ابن سعد در كتاب طبقات به سند خود از عبد اللّه بن على بن الحسين روايت كرده مىنويسد : وى گفت : آنگاه كه هشام بن اسماعيل از سمت خود معزول گرديد ، پدرم على بن الحسين ما را از آزار وى به شدّت برحذر داشت و آنگاه كه همگى به حضورش بوديم فرمود : هشام از حكومت معزول و اكنون نيرويى در اختيارش نيست و به امر وليد وى را در برابر خانهء مروان بن حكم آورده و به مردم گفته‌اند : هشام را به اينجا آورده‌ايم تا هر كس از وى شكايتى دارد و ناسزا و دشنامى از وى شنيده در مقام تلافى برآيد . مردم نيز اغلب وى را به باد لعن و ناسزا گرفته‌اند ، اما من به شما توصيه مىكنم كه از ايذاء و آزار وى خوددارى كنيد . در اينجا عبد اللّه رو كرد به پدر خود و گفت : پدر جان هنوز آثار ظلم و بيدادگرى هشام بر ما باقى است و رنجمان مىدهد . ما در پى چنين موقعيتى ، روزشمارى مىكرديم آنگاه على بن الحسين ( ع ) گفت : اى فرزندان ، بهتر اين است كه او را به خدا واگذاريم . به خدا سوگند تا آنگاه كه اين امر خاتمه پذيرفت از خاندان حسين بن على ( ع ) نسبت به وى كمترين آزارى مشاهده نگرديد . در مرآة الجنان آمده است كه : گويند ، امام زين العابدين ( ع ) به مردى كه وى را به باد انتقاد و تهمت و افترا گرفته بود ، گفت : چنانچه گفتار تو دربارهء من درست باشد ، خداوند مرا ببخشد و اگر سخن تو نادرست است ، از خدا مىخواهم تو را عفو فرمايد . سپس آن مرد جلو آمد و پيشانى آن حضرت را بوسيد و در حالى كه از خجلت سر را به زير افكنده بود گفت : جانم فداى شما باد . آنچه دربارهء شما بر زبانم جارى شد نادرست بود . مرا عفو فرماييد . امام ( ع ) گفت : خداوند تو را ببخشد . سپس آن مرد گفت : خداوند بهتر مىداند چه كسى را به رسالت برگزيند . و چنان كه در بحار آمده است : آنگاه كه يكى از اهالى مدينه امام زين العابدين ( ع ) را به باد ناسزا گرفت و كلمات ناروا به وى گفت . ناگاه عده‌اى از غلامان آن حضرت تحت تأثير قرار گرفتند و به طرف وى دويدند ؛ اما على بن الحسين ( ع ) آنان را از اين امر بازداشت و گفت : او را به حال خود گذاريد . سپس رو كرد به آن شخص و گفت : خداى آنچه از كارهاى ما را بر تو پوشيده داشته بيشتر از آن است كه تو بدانى و بگويى . پس از آن گفت : آيا حاجت و درخواستى دارى كه در انجام آن تو را يارى كنم ؟
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 240 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى