تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
پيش خود گفت هرگز مايل نيستم كه سقف خانه ، بر من سايه افكند . پس به ترك يار و ديار پرداخت و در غارى پنهان گشت . اين امر همچنان ادامه داشت تا آنگاه كه على بن الحسين ( ع ) عازم حج گرديد . وى را بدين حال مشاهده كرد و خطاب به وى گفت : اى پسر شهاب ، بدان كه گناه نوميدى و يأس تو به مراتب شديدتر از گناهى است كه مرتكب شده‌اى . از خدا بپرهيز و به درگاهش توبه و استغفار كن ، و ديهء آن را براى وارث مقتول بفرست و به خانهء خود بازگرد . به اين ترتيب نگرانى و غم و اندوه زهرى بر طرف شد و گفت : به راستى كه على بن الحسين ( ع ) عظيم‌ترين شخصيتى است كه بر من منت نهاد ، و حق بزرگى بر من خواهد داشت .

حلم امام

امام سجاد ( ع ) در حلم و بردبارى و عفو و گذشت چنان بود كه در برابر هر خطا و اشتباهى به عفو و اغماض مىپرداخت و در برابر هر بدى و رفتار سوئى به احسان و نيكى رفتار مىكرد . كلينى در كافى به سند خود از على بن الحسين ( ع ) در حديثى آورده است كه گفت : ( جرعه‌اى بهتر از اين نيست كه انسان بىآنكه در مقام تلافى برآيد با حلم و بردبارى ، غيظ و غضب را فرو نشاند . ) شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : خبر داد مرا ابو محمد حسن بن محمد كه حديث كرد مرا جدم و او نيز براى من از محمد بن جعفر و ديگران حديث كرده است كه : مردى از خاندان هاشم نسبت به على بن الحسين ( ع ) جسارت كرده و ناسزا مىگفت ، و در پيش روى آن حضرت به ناشايست دهان مىگشود ؛ اما امام سجاد ( ع ) هرگز لب به سخن باز نكرد و وى را به حال خود گذاشت . پس از چندى على بن الحسين ( ع ) از جا برخاست و به آنها كه در حضورش بودند گفت : كلمات اين مرد را شنيديد . دوست دارم همراه من به ملاقاتش برويم و پاسخ مرا ببينيد . آنها كه مايل بودند آن مرد بدگو را به سزايش برسانند ، همراه امام به راه افتادند . امام نيز در حالى كه مىگفت : ( و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس و اللّه يحب المحسنين . ) به راه افتاد . همراهان آن حضرت با شنيدن اين كلمات پيش خود احساس كردند كه امام هرگز به تلافى و جبران نخواهد پرداخت . آن شخص نيز به محض مشاهدهء امام ، جاى ترديد برايش باقى نماند كه وى براى تنبيه و جبران دشنام وى به ملاقاتش آمده است ؛ اما به زودى دانست كه اشتباه كرده و تصورش بيهوده بوده است . على بن الحسين ( ع ) ، پيش آمد و رو كرد به وى و گفت : - برادر من ، تو با من خيلى حرف زدى . من نمىدانم چه مىگفتى . اگر اين نسبتها كه به من داده‌اى در من وجود دارد از درگاه خدا پوزش مىخواهم و استغفار مىكنم . اما اگر نسبتهاى تو دروغ بوده بازهم از درگاه خداوند مسئلت مىدارم گناه تو را ببخشد . آن شخص كه يك چنين عفو و گذشت و بزرگوارى از امام سجاد مشاهده كرد جلو آمد و پيشانى مبارك آن حضرت را بوسيد و با چشمانى لبريز از اشك گفت : يا بن رسول اللّه آنچه به تو گفته‌ام صحيح نبوده است . خود من به اين دشنامها و تهمتها از تو هزاران بار سزاوارترم . در جاى ديگر مىنويسد : خبر داد مرا حسن بن محمد از جدّ خود كه گفت : روزى يكى از اهالى يمن كه پا به سن گذاشته و عمرش از نود سال گذشته بود ، براى من تعريف كرد . وى نيز گفت : خبر داد مرا مردى كه