و در برابرش زبانها از گفتار بازمىايستاد و گويندگان و سخنوران را به حيرت و شگفتى وامىداشت ، چنان كه گويند در فصاحت و بلاغت و نطق و بيان هرگز پيش و بعد از او از سخنورى ديده نشده است . و با اينكه وى سخنان خود را بسيار طولانى ايراد كرد ، با اين وصف چنان با شجاعت و شهامت بود كه ابن سعد را به شگفتى واداشت . او سخت بلرزيد ، و رو كرد به ياران خود و گفت : واى بر شما ، او فرزند پدرش ، امير المؤمنين است . به خدا سوگند ، چنانچه وى همچنان به سخن خود ادامه دهد تا چند لحظهء ديگر ياراى مبارزه و جنگ را از شما سلب خواهد كرد . همچنين در صفحات گذشته بسيارى از نامههاى آن حضرت را به اهالى كوفه و بصره و بعضى از خطابههاى وى را در مكه به هنگامى كه به سوى عراق حركت كرده بود و در كربلا به مناسبتهاى مختلف ذكر كرديم .
خطبهء امام به هنگامى كه پدر بزرگوارش به طرف صفين حركت كرده بود
هنگامى كه امير المؤمنين ( ع ) پدر بزرگوار حسين ( ع ) آماده حركت براى جنگ صفين گرديد ، امام حسين خطبهاى در كوفه ايراد كرد كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين آورده و مىنويسد : امام با آرامشى كامل به ايراد سخن پرداخت ، در حالى كه در كربلا در سختترين شرايط و مشكلات و بلا و مصيبت به ايراد خطابه پرداخته بود . نصر بن مزاحم ادامه داده مىگويد : ابتدا امام امير المؤمنين ( ع ) به ايراد سخن پرداخت . پس از او امام حسن ( ع ) خطبه خواند . آنگاه امام حسين ( ع ) به سخن پرداخت . حمد خداى را به جا آورد و ثناى او گفت . سپس گفت : اى مردم كوفه ، شما دوستانى بزرگوار و آزادگان هستيد و از هر كس به ما نزديكتريد . بكوشيد تا آتش ظلم و ستمى را كه در ميان شما شعلهور گشته خاموش سازيد ، و سختيها و گرفتاريها را كه بر شما روى آورده چارهجويى كنيد و براى خود وسيلهء آسايش فراهم آوريد . بدانيد كه فتنه و شر جنگ ، از آسودگى و طاعت شما مانع مىگردد ؛ و طعم آن ناگوار و دردآور است . از اين رو هر كس آمادهء نبرد گردد و ساز و برگ جنگ را آماده كند و پيش از نبرد از رسيدن زخم از جانب دشمن نهراسد ، پيروز خواهد شد و آن كس كه پيش از رسيدن زمان آن در جنگ و نبرد شتاب كند ، بدون ترديد به قوم و كسان خود زيان مىرساند و خود در دام هلاكت افتد . از خداوند مسئلت داريم كه شما را به بازگشتن به وطن و خاندان خود يارى فرمايد .
سخن ديگرى از آن حضرت
در كتاب كشف الغمه آمده است كه : امام حسين ( ع ) در يكى از بيانات خود چنين مىگفت : حلم و بردبارى زينت انسان است . وفاى به عهد ، نشان جوانمردى است . ديدار از خويشان نعمت است . تكبر از گزافهگويى است . عجله و شتاب از بىخردى است نادانى ، خود نوعى ضعف و ناتوانى است . زيادهروى و گزاف گفتن شخص را به هلاكت مىافكند . همنشينى با اشخاص فرومايه موجب شر و فساد است .
نزديكى با افراد فاسق و بدكار انسان را به پريشانى و اضطراب مىكشاند .