تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
نپذيرفت و وظيفهء خود دانست كه به اين قيام تن در دهد . از طرفى ابن عباس نيز با سخنانى مشابه ديگر ياران آن حضرت وى را از اين سفر منع كرد و خطاب به امام گفت : درست است كه مردم كوفه تو را دعوت كرده‌اند ، اما اين مطلب را مىبايست در نظر داشته باشى كه هرگز كمترين مبارزه‌اى با امير و حاكم خود نخواهند كرد ، و هرگز چنين شهامتى ندارند كه اميرى كه با قدرت تمام بر آنها حكومت دارد را از خود برانند و با دشمنان او درافتند . هر چند كه آنان تو را فرا خوانده‌اند ؛ اما بدان كه آنها با تو به مبارزه و نبرد مىپردازند و بدون شك در خوارى و ذلت امير و حاكم خود گامى برنمىدارند و هرگز وى را مورد اعتراض قرار نخواهند داد . از طرفى سخنى كه گويند عمر بن عبد الرحمن با آن حضرت داشت كه به يمن سفر كند ، چنانچه صحيح باشد بازهم امام آن را نپذيرفت . در جاى ديگر مىبينيم كه وقتى محمد بن حنفيه به امام پيشنهاد كرد كه از حركت به سوى عراق منصرف گردد ، امام ( ع ) در پاسخ وى گفت : در اين مورد انديشه خواهم كرد . اما ناگهان ابن حنفيه مشاهده كرد كه سحرگاه همان روز امام به سوى عراق حركت كرده است . پس محمد بن حنفيه با تعجب علت حركت وى را پرسيد ؟ پاسخ آن حضرت اين بود كه گفت : من همين كه از تو جدا شدم ديرى نپاييد كه رسول اللّه ( ص ) را بديدم . پس پيامبر فرمود : اى حسين به سوى عراق بشتاب . زيرا كه خدا چنين خواسته است كه تو را كشته ببيند و آنگاه كه پرسيد ، چرا زنان را با خود حركت داده‌اى ؟ ، گفت : بازهم خداوند اراده كرده است كه آنان جزء اسيران باشند . مگر نه اين است كه عبد اللّه بن عمر نيز آن حضرت را از اين سفر منع كرد و امام از اين امر امتناع ورزيد در حالى كه عبد اللّه به وى گفت : چنانچه به سوى عراق به روى بدون شك كشته خواهى شد ! اين بيانات نشان مىدهد كه نه تنها امام به كشته شدن و شهادت خود كاملا واقف بود ، بلكه دوستان و ياران آن حضرت نيز كشته شدن وى را پيش‌بينى كرده بودند . از طرفى آنچه را كه براى عبد اللّه بن عمر ظاهر و آشكار بود بدون ترديد براى خود آن حضرت هرگز پوشيده نبود . سخن فرزدق نيز چنين بود كه به امام گفت : دلهاى مردم با شماست اما شمشيرهاى آنان بر عليه تو است . و سخن بشر بن غالب كه به حسين ( ع ) گفت : قلوب مردم چنين آفريده شده است ، كه همه با شما همراهند و شمشيرهاى آنان به نفع بنى اميه است . جالب اين است كه همهء اين سخنان را امام نيز خود تأييد كرده است . عبد اللّه بن جعفر نيز به وى گفت : من از راه دلسوزى شما را آگاه مىكنم كه در اين راه كه گام نهاده‌اى جز هلاكت خود و پريشانى و اضطراب اهل بيت خود نتيجهء ديگرى نخواهى گرفت . و گفتار حسين ( ع ) را بايستى در نظر گرفت كه به وى گفت : من رسول اللّه ( ص ) را در خواب ديده‌ام و مرا امر كرده است كه در اين راهى كه پيش گرفته‌ام شتاب كنم . و عبد اللّه بن مطيع نيز امام را از اين امر منع كرد و خطاب به آن حضرت گفت : به خدا سوگند ، چنانچه بر اين عقيده هستى كه قدرت را از بنى اميه بگيرى ، يقينا در اين راه كشته خواهى شد ؛ و بازهم مىبينيم كه امام پاسخ وى را داده و خود مىگويد : من با اينكه از پايان اين قيام به خوبى آگاه هستم با اين وصف خواه ناخواه مىبايست در اين راه گام نهم . همچنين عربها به امام گفتند : راه به كلّى بسته است و ما قادر نيستيم كه به كوفه وارد شويم و يا از آن خارج گرديم و اضافه كرده بودند كه همهء قدرت در دست بنى اميه است و ورود بدان جا بسيار پرمخاطره است . در جاى ديگر نيز