مىفرمايد :
« فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُم فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُم ذلِكُم خَيْرٌ لَكُم عِنْدَ بارِئِكُم »
به اين ترتيب كه خداوند مىفرمايد با ريختن خون خويش توبهء آنان را مىپذيرد و با نثار جان و شهادت ، به افتخار بندگى و عبادت خداى تعالى نايل خواهند شد . در حالى كه مىدانيم كه شهادت امام حسين ( ع ) فوايد بىشمارى در برداشت . از طرفى موجب احياى دين شد و منافقين رسوا گرديدند و مردم نيز پى بردند كه هرگز از يزيد كه مردى فاسد و بىدين بود پيروى نكنند ، و اين خود نشان مىدهد كه شهادت امام در اين امر از توبهء بنى اسرائيل به مراتب بهتر و اثر بيشترى داشته است ؛ و جهاد در راه خدا از هر عبادتى بالاتر خواهد بود .
اما اين مطلب كه برخى پنداشتهاند آن كس كه به شهادت تن در دهد خود را به هلاكت افكنده ، هرگز درست نيست ؛ زيرا كه نثار جان در راه خداى تعالى خود نوعى رسيدن به حيات ابدى و نعمت جاويدان است و نه تنها موجب هلاكت نيست بلكه بزرگترين سعادت و بالاترين افتخار مىباشد .
اما چنان كه در بعضى روايات آمده ، اين مطلب كه حسين ( ع ) به هنگام روبرو شدن با دشمن از آنان خواست كه يا از همان مكان كه حركت كرده بود بازگردد ، و يا به يكى از مرزها سفر كند و همچون ديگر مسلمين به حيات خود ادامه دهد و يا بيعت با يزيد را بپذيرد ، هرگز صحيح نبوده و ثابت نشده است . چنان كه ابن اثير در كتاب الكامل اين مطلب را مردود دانسته و چنين آورده است :
از عقبة بن سمعان روايت است كه گفت : من از مدينه تا مكه و از مكه تا عراق همچنان با امام حسين ( ع ) همراه بودم و تا آنگاه كه وى به شهادت رسيد هرگز از آن حضرت جدا نشدم ، و افتخار شنيدن تمام خطابهها و سخنان وى را كه تا روز شهادت با مردم بيان مىكرد ، پيدا كردم . به خدا سوگند هرگز چنين پيشنهاداتى نكرد كه بيعت با يزيد را قبول كند و يا وى را آزاد گذارند كه به يكى از مرزهاى اسلامى برود و در آنجا اقامت كند . براى برخى اين پرسش پيش مىآيد كه چنانچه امام حسين ( ع ) از سرانجام خويش و شهادت آگاه بود ، پس چگونه بود كه از يك سو ديگران را از قبيل عبد اللّه بن حر جعفى و عدهاى ديگر را به يارى خويش فرا مىخواند ، و از سوى ديگر ، نامهاى به اهالى بصره مرقوم داشت و از آنان خواست كه به ياريش بشتابند ؟ ، پاسخ همه آنها اين است كه امام حسين ( ع ) در اين انديشه بود كه كسى عذر و بهانهاى نداشته باشد و در برابر خداوند چنين ادعايى نكنند كه آگاه نبودهاند .
از طرفى دلايل بسيارى موجود است كه خود نشان مىدهد براى آن حضرت مسلم گرديده بود كه به شهادت خواهد رسيد . خطابهء وى به هنگامى كه تصميم گرفت از مكه خارج شود و به سوى عراق به راه بيفتد و در سخنان خود كه مىگويد « خطّ الموت على ولد آدم تا آخر . . . » و كلماتى كه در آن بيان داشته ، نشانگر آن است كه وى از شهادت خود آگاه بوده و حركت كرده است . سخن عمر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام در مكه كه آن حضرت را از حركت به سوى عراق منع كرد ، چنان كه گويى وى نيز يقين دارد كه امام در اين راه كشته خواهد شد و پاسخ آن حضرت نيز نشان مىدهد كه خود امام از پايان امر به خوبى آگاه بوده است . به اين ترتيب كه عمر بن عبد الرحمن به حسين ( ع ) گفت : اى حسين به طرف سرزمينى حركت كردهاى كه اميران و فرمانروايانى حكومت مىكنند ، و اموال بسيارى در اختيار دارند و بدون شك مردم نيز بندهء درهم و دينارند و چنانچه وعدهء يارى و نصرت دادهاند يقينا شما را رها مىكنند ، و پول و اموال دنيا آنان را فريب خواهد داد . هر چند كه امام گفتههاى عمر بن عبد الرحمن را تصديق كرد ، و مىدانست كه وى با خلوص نيت و دلسوزى اين سخنان را بر زبان آورده است ، با اين وصف از وى