تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

خطبهء زينب ( ع ) در شام

همين كه اشعار يزيد پايان يافت زينب دختر على ( ع ) برخاست و خطابهء خود را چنين آغاز كرد : « حمد و ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است و درود بر رسول خدا و خاندان او باد . خداى سبحان راست گفته ، آنجا كه فرمود : « سرانجام كار آنان كه به اعمال زشت و كردار بد پرداختند اين شد كه كافر شدند و آيات خدا را تكذيب و تمسخر كردند . » اى يزيد ، تو چنين مىپندارى كه اقطار زمين و اطراف آسمان را بر ما تنگ گرفتى و مانند اسيران با ما رفتار كرده‌اى و ما نزد خداوند خوار شده‌ايم و چون به اين كار دست يافتى گمان برده‌اى كه در برابر پروردگار كرامت يافته‌اى ؟ ، با اين انديشهء نادرست و خيال باطل باد به دماغ خود انداخته‌اى و بر كبر و نخوت خود افزوده‌اى . بر خود باليده‌اى و خود را شادمان يافته‌اى . دنيا را براى خودت استوار و امور را به نفع خود پابرجا انگاشته‌اى ، چندان كه حكومت ما را براى خود دانسته‌اى و بر ملك و سلطنت تكيه زده‌اى آيا چنين است ؟ زهى خيال باطل و انديشهء نادرست . اى يزيد ! به خود آى و فراموش مكن كه سرنوشت امثال تو در قرآن كريم چنين آمده است :
« وَ لا يَحْسَبَن الَّذِين كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُم خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِم إِنَّما نُمْلِي لَهُم لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُم عَذاب مُهِين . »

( گمان مبر آنان كه كافر و بد عمل شدند ما خيرى برايشان فراهم آورديم . ما دست آنان را باز گذارديم تا به گناهان بيشترى مشغول شوند تا به عذاب اليم و سوزنده‌اى مبتلايشان بسازيم . ) اى فرزند آزاد شده « 1 » ! تو خود فكر كن آيا اين است معنى عدل و انصاف ؟ كه زنان و كنيزان خود را در پشت پردهء احترام و برترى نگاه دارى و خاندان رسول خدا را در مقابل چشم همه به حال اسارت درآورى و به دست يك مشت مردم خونخوار از شهرى به شهر ديگر بكشانى و چهرهء آنها را به آشنا و بيگانه و به دور و نزديك نشان دهى و مردان و ياوران و مددكاران آنها را بكشى و خانوادهء آنها را بدون حامى به اينجا و آنجا ببرى . اين است وجدان تو و رحم و انصاف و مسلمانى تو اى يزيد ؟ ! آرى چگونه مىتوان به كسى چشم داشت كه جدّه‌اش جگر مرد بزرگى را با دندان پاره كرد و آن را مكيد . به كسى كه گوشت و پوست او از خون شهداء روييده است . آرى تو نمىتوانى از دشمنى با ما اهل بيت پيمبر خدا خوددارى كنى ، زيرا عداوت و دشمنى ديرين تو با ما ريشهء كينه‌ورزى تو را آبيارى كرده ؛ و شايد بىآنكه خود را گناهكار بشمارى و يا ارتكاب اين گناه را بزرگ بدانى ، دست خويش را به چنين جنايتها آلوده كردى و با شادى شعر مىخوانى و چوب بر لب و دندان ابو عبد اللّه مىزنى ، همان جايى كه پيمبر خدا ( ص ) بوسه مىزد ، و با چنين عملى جراحت و زخم درون ما را ميشكافى . اين انصاف تو و وجدان توست ؟ ريشهء وجود ما را با ريختن خون ذريّهء محمد ( ص ) مىسوزانى . ستارگان درخشان زمين را كه از آل عبد المطلب بودند به خاك تيره مىنشانى و اكنون شيوخ و سران شام را در مجلس خود حاضر كرده‌اى تا به تو شاد باش بگويند و در خوش‌حالى تو شركت جويند . ! گمان ميبرى كه آنان از صميم قلب با تو دمساز مىشوند و صداى تو را پيروى مىكنند ، غافل از آن كه به زودى عذاب خدا به تو و به آنها كه در اين جنايتها از تو پيروى كردند

هامش
( 1 ) منظور از « طلقا » كفارى بودند كه روز فتح مكه بىآنكه اميدى داشته باشند از طرف پيامبر بخشوده شدند و نام آزادشدگان يافتند .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 196 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى