شعرى خواند و گفت :
لما بدت تلك الحمول و اشرقت * تلك الشموس على ربي جيرون
نعب الغراب فقلت صح اولا نصح * فلقد قضيت من الغريم ديوني
در كتاب جواهر المطالب اثر ابو البركات شمس الدين محمد باغندى كه نسخهء خطى آن در كتابخانهء رضوى موجود است از بيان ابن قفطى در تاريخ خود چنين آمده است : همين كه يزيد دانست كه اسيران را وارد كردهاند ، از قصر خويش بيرون آمد ، و با كودكان و زنان از خاندان على و حسن و حسين ( ع ) ديدار كرد ، در حالى كه سرهاى شهدا بر بالاى نيزه بود . آنگاه شعرى سرود و گفت :
لما بدت تلك الحمول و اشرفت * تلك الرءوس على ربى جيرون
نعب الغراب فقلت قل اولا تقل * فلقد فضيت من الرسول ديوني
بايد دانست كه منظور يزيد از سرودن اين شعر اين بود كه وى حسين را در برابر كشتهشدگان جنگ بدر از قبيل جدّش عتبه و ديگر اجداد او به قتل رسانيده و گويندهء اين شعر از اسلام بيزارى جسته و بدون شك كافر شده است . در جاى ديگرى از كتاب نامبرده آمده است كه برخى از تاريخنويسان معتقدند كه گويندهء اين شعر با صراحت كفر خود را آشكار ساخته و هرگز آن كس كه به پيامبرى محمد ( ص ) اقرار كرده چنين شعرى نمىگويد . همين كه كاروان اسيران به نزديكى دمشق رسيد ، ام كلثوم نزد شمر آمد و گفت :
من چند خواسته دارم . شمر گفت : چه مىخواهى ؟ گفت : از تو مىخواهم كه ما را از دروازهاى به شهر وارد سازى كه تماشاگران كمتر باشند . ديگر اينكه به سپاه دستور بده كه اين سرها را از ميان كاروانيان بيرون برند و ما را دور تر از آنها قرار دهند . زيرا كه ما در لباس اسيرى هستيم و از اين نگاههاى بسيار رنج مىبريم . شمر كه خود مردى ستمكار و فرومايه و كفر و پستى مخصوص او بود ، در پاسخ ام كلثوم فرمان داد كه سرها را بالاى نيزهها زدند و در ميان كاروانيان قرار دادند . بدين ترتيب آنان را از ميان تماشاچيان عبور داد تا آنگاه كه به دروازهء دمشق رسيدند و در كنار مسجد جامع شهر در محلى كه اسيران را نگاه مىداشتند جاى داد . در اين اثنا مرد سالخوردهاى نزد اهل بيت حسين ( ع ) آمد و در حالى كه فكر مىكرد آنها از اسيران كفار هستند گفت : سپاس خداوندى را كه شما را كشت و هلاك ساخت و با كشتن مردهاى شما همه بلاد را آسوده گردانيد و امير مؤمنان را بر شما مسلط گردانيد . پس على بن حسين ( ع ) رو كرد به او و گفت : « اى مرد ، آيا قرآن خواندهاى ؟ » - آرى خواندهام .
- آيا اين آيه را در قرآن خواندهاى ؟
« قُل لا أَسْئَلُكُم عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » ؟
- آرى خواندهام .
- پس بدان كه منظور از « قربى » يعنى نزديكان ، ما هستيم .
- آيا اين آيه را نيز خواندهاى :
« وَ آت ذَا الْقُرْبى حَقَّه »
- آرى خواندهام .
- ماييم آنها كه خداى پيامبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند .
- اى مرد آيا اين آيه را در قرآن خواندهاى ، :
« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُم مِن شَيْءٍ فَأَن لِلَّه خُمُسَه وَ لِلرَّسُول وَ لِذِي الْقُرْبى »