- آرى .
- اى مرد بدان كه در اين آيه منظور از « قربى » ما هستيم .
- آيا اين آيه را خواندهاى :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِب عَنْكُم الرِّجْس أَهْل الْبَيْت وَ يُطَهِّرَكُم تَطْهِيراً »
- بله ، اين آيه را نيز خواندهام .
على بن حسين گفت : پس اى مرد بدان كه ما اهل بيت هستيم و آيهء تطهير دربارهء ما نازل گرديده و خداوند ما را به طهارت اختصاص داده است .
پيرمرد با شنيدن اين كلمات خاموش ماند و از گفتار خود پشيمان شد و گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا اين آيات قرآن در شأن شما نازل گرديده ؟ على بن حسين گفت : آرى . به خدا قسم و به حق جدّ ما پيامبر خدا ( ص ) كه اين آيات بدون شك در حق ماست . پس در اين موقع پيرمرد گريست و عمّامهء خود را از سر بينداخت و سر به سوى آسمان برداشت و گفت : خدايا ، من از دشمنان آل محمد ( ص ) از جن و انس به سوى درگاه تو بيزارى مىجويم . پس رو كرد به على بن حسين ( ع ) و گفت : آيا توبهء من پذيرفته مىشود ؟
گفت : آرى اگر توبه كنى ، خداوند توبهء تو را مىپذيرد و تو با ما خواهى بود .
مرد گفت : من توبه كردم .
همين كه يزيد از داستان اين مرد آگاه شد ، دستور داد وى را به قتل رساندند . آنگاه يزيد بن معاويه بزرگان مردم شام را پيش خواند و آنها را به دور خويش نشانيد .
1 - در مجلس يزيد
چون يزيد به مجلس نشست ، زنان و بازماندگان اهل بيت حسين ( ع ) را در حالى كه به ريسمانها بسته بودند به مجلس وارد كردند . زين العابدين ( ع ) نيز در حالى كه در غل و زنجير بود در ميان آنها ديده مىشد . چون با آن حال در برابر يزيد ايستادند ، على بن حسين ( ع ) خطاب به وى گفت : « اى يزيد تو را به خدا سوگند مىدهم چگونه مىبينى اگر پيامبر خدا ( ص ) ما را بدين حال ببيند ؟ » پس هر كس كه در مجلس حاضر بود با شنيدن اين كلمات گريست . يزيد به ناچار دستور داد ريسمانها را بريدند و زنجير را از گردن زين العابدين ( ع ) برداشتند .
ديرى نپاييد كه سر حسين ( ع ) را پيش روى او نهادند و زنها را پشت سر او جاى دادند كه آن سر مقدس را نبينند . فاطمه و سكينه دختران امام حسين ( ع ) مىكوشيدند سر را ببينند . اما يزيد سعى مىكرد آن را پنهان كند . همين كه نگاهشان به آن سر مقدّس افتاد ، فرياد شيون از آنها بلند شد . چندان كه زنان يزيد نيز ناله سر دادند و دختران معاويه ولوله و فرياد كردند . فاطمه دختر حسين ( ع ) گفت : اى يزيد آيا دختران پيامبر خدا را اسير كردهاى ؟
در اين موقع مردم و همهء افرادى كه در مجلس يزيد بودند بگريستند ، چندان كه فرياد گريه از هر سو شنيده مىشد . زينب ( س ) همين كه نگاهش به آن سر مقدس افتاد با صدايى حزين كه دلها را جريحهدار مىساخت آغاز سخن كرد ، و گفت : « اى حسين من ، اى محبوب رسول خدا ، اى فرزند مكه و منى ، اى فرزند فاطمهء زهرا سرور بانوان و اى فرزند دختر مصطفى »