2 - در مجلس يزيد
« 1 » يعنى : هيچ مصيبتى به زمين يا نفوس شما نرسد مگر پيش از آنكه خلقش كنيم . در كتابى بوده است كه : اين براى خدا آسان است ، تا براى آنچه از دستتان رفته غم مخوريد و از آنچه به دستتان آمده غرّه مشويد كه خدا خودپسندان فخرفروش را دوست ندارد . » يزيد به پسرش خالد گفت : ( جوابش را بگوى ) اما خالد ندانست چه جواب گويد و يزيد اين آيه را خواند :
« 2 » يعنى هر مصيبتى به شما رسد براى كارهايى است كه دستهايتان كرده و بسيارى را نيز ببخشد . آنگاه على بن حسين ( ع ) به يزيد گفت : « اى پسر معاويه و هند و صخر ، بدان كه پرچم رسول خدا ( ص ) در جنگ بدر و احد و احزاب در دست جدّم على بن أبي طالب بود . اما در همان موقع پدر و جدّ تو پرچم كفر را در دست داشتند . سپس سخن خود را ادامه داده گفت : اى يزيد ، واى بر تو ، اگر مىدانستى چه خطا و اشتباه بزرگى مرتكب شدهاى و پدر و خاندان من و برادر و عموهاى مرا چگونه مورد ظلم و جور و ستم قرار دادهاى ، سر به بيابان و كوهها مىگذاشتى و حيران و سرگردان به دشت و هامون متوارى مىگشتى . بر خاك و خاكستر مىخفتى و با خود مىگفتى ، اى كاش هلاك و نابود مىشدم ، و به چنين جناياتى دست نمىزدم . آرى سر مبارك پدرم حسين و فرزند فاطمه و على را بر دروازهء شهرتان آويختهاى در حالى كه مىدانى كه اين امانتى است كه از جانب رسول اللّه در نزد شماست . پس بدان كه سرانجام انگشت ندامت و پشيمانى بر دهان خواهى گذاشت و در گرداب ذلت و خوارى و هلاكت سرازير خواهى شد . ابن شهر آشوب گويد : ( زندان امام زين العابدين امروزه تبديل به مسجد شده است . . . ) اما ابن عساكر بر اين عقيده است كه وى در مسجدى زندانى بود ، كه امروزه در دمشق مشهور است و به نام مشهد علي ، در جامع دمشق خوانده مىشود . آنگاه يزيد با حاضرين اهل شام به مشورت پرداخت و از آنان پرسيد كه چگونه با اسيران رفتار كند . يكى از آنها پاسخ ناروايى داد كه قابل ذكر نيست و منظورش اين بود كه همه را به قتل رسانند . نعمان بن بشير كه در مجلس حاضر بود رو كرد به يزيد و گفت : بنگر كه پيمبر خدا ( ص ) با ايشان چگونه رفتار داشت به همان روش كه رسول اللّه انجام مىداد تو هم اقدام كن .